پارت صد و سی و دوم :

نگاهش کردم. از لبخند او هم به اندازه‌ی من حس رضایت ساطع میشد. لبخندش در کنار ابرویی که با شنیدن حرف‌هایم بالا رفته بود، نشان می‌داد توقع همچین رویای ساده و دست‌یافتنی‌ای را از زبانم نداشته اما در آن لحظه همان رویای ساده، یک ذهن آرام و بدون ترس از دردسر برایم زیادی دور بود.
با حسرت لب زدم:
-یعنی میشه؟
دم عمیقی گرفت و به عقب تکیه زد.
-سعی‌مون رو می‌کنیم که بشه!
نفسم شبیه ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!