پارت صد و سی و یک :

با حس توقف ماشین، پلک‌های خواب‌آلودم را به سستی باز کردم و گیج و منگ به اطرافم نگاه کردم. هنوز هم در جاده بودیم و ماشین کوهیار مقابل رستورانی با ظاهری محلی متوقف شده بود. مطمئنا تا آن لحظه همسفر جالبی نبودم، نصف بیشتر راه را چرت زده بودم و حالا هم که بیدار شده بودم حالم بیشتر شبیه کسی بود که عصر پاییز می‌خوابد و بعد نمی‌فهمد روز بیدار شده است یا شب!
-رها بیداری؟
نگاهم را به کوهیار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!