ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت سی و هفتم :
ساعت هفت بود که از آموزشگاه بیرون زد. دلش خلوت خانهی خودش را میخواست اما حوصلهی شنیدن اصرارهای دوبارهی پروا را نداشت. میدانست تا مأموریتش را با موفقیت تمام نکند دست بردار نیست. دلش با آن خانه و آدمهایش صاف نبود اما روی موتورش نشست و ناراضی، مسیر بلوار کشاورز را در پیش گرفت. جایی که حالا سالها بود که باید مادرش را آنجا و کنار مرد دیگری میدید!
مادرش هرگز عادت نداشت با دست
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0پس واقعا یه داداش دیگه هم داره..
۶ روز پیششادان
0کاش زودتر سایه شام رو میاورد ..گشنمون شد..
۶ روز پیششادان
0چقد ولی انگار مادرشون زن خوبیه برخلاف اون بابای طلبکارشون
۶ روز پیششادان
0حس میکنم باید از این درخت های خانوادگی درست کنیم و ببنییم کی به کیه
۶ روز پیششادان
0عجب به قول پروا خانواده پیچیده ای دارن
۶ روز پیشفرشته
0رمانی شاهکار و به یاد ماندنی و ستودنی❤️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0واای کاش زودتر میفهمیدیم چه خبره .. الان همش شخصیت های جدید داریم..