پارت سی و ششم :

با خنده‌ای کم‌رنگ، سر تکان داد و بعد از پوشیدن نیم‌بوت‌های سیاهش، از خانه خارج شد.
ساعتی بعد، هدفونش را داخل گوشش گذاشت، کلاه هودی را روی سرش کشید و روی پل شروع به دویدن کرد. مدت‌ها بود که این کار باعث می‌شد کمی آرامش به وجودش برگردد. صدای خواننده محبوبش در گوشش پیچید و قدم‌هایش سست شد. چیزی مثل خنجر به جان گلویش افتاد و قلبش تیر کشید. تا این حد همزات پنداری با غم نشسته در میان کلما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!