ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت سی و ششم :
با خندهای کمرنگ، سر تکان داد و بعد از پوشیدن نیمبوتهای سیاهش، از خانه خارج شد.
ساعتی بعد، هدفونش را داخل گوشش گذاشت، کلاه هودی را روی سرش کشید و روی پل شروع به دویدن کرد. مدتها بود که این کار باعث میشد کمی آرامش به وجودش برگردد. صدای خواننده محبوبش در گوشش پیچید و قدمهایش سست شد. چیزی مثل خنجر به جان گلویش افتاد و قلبش تیر کشید. تا این حد همزات پنداری با غم نشسته در میان کلما
لطفا صبر کنید...
