شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت هفتاد و دوم :
تو همین حین مسخره بازی با اردلان گوشیم که روی میز عسلی سالن قرار داشت به صدا دراومد.
نفس نفس میزدم و دستم رو به نشونه ی تسلیم جلوی اردلان قرار دادم و با نفس های پی در پی رو بهش کردم:
_ببخشید..
ببخشید دی..
دیگه ببخشید،گوشیم...
به گوشیم اشاره کردم و گفتم:
_گوشیم داره زنگ میخوره،آتش بس...
هنوز نمیدونستم کی پشت خطه که با برداشتن گوشیم از روی عسلی ب
لطفا صبر کنید...
