پارت سی و هفتم :

آهی که از عمق وجودم خارج شد، قفل زبانش را شکست:
_ کدوم سمت باید برم؟
لحظه‌ای به او و سپس به خیابان طویل پیش رویم نگاه کردم. لب به هم فشردم و گفتم:
_ چشمی بلدم… فعلا برو… باید از شهر خارج بشیم.
پوزخندی زد و پایش را روی پدال گاز فشرد:
_ پس هنوزم توی آدرس دادن کند ذهنی!
اخم کرده توپیدم:
_ کند ذهن خودتی!
_ ببینم… دیشب اون کاغذی که می‌خواستی بدی بهم چی بود پس؟ گفتی آدرس کار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mobina

    0

    من که میدونم این اهورا عشقی چیزی نداره فقط میخواد غنچه رو اذیت کنه🤭😏

    دیروز
  • م

    1

    الان منم واقعا دوست داشتم اون آدرسی که نوشته بود ببینم،آخه اونجا دیگه نمی تونسته با دست نشون بده مشکل حل بشه 😁

    ۴ هفته پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    دقیقا... منم دوست داشتم بدونم غنچه چجوری آدرس داده... ولی حیف که اهورا خان قبولش نکرد😂

    ۴ هفته پیش
کپی شد!