پارت سی و ششم :

_ ممنونم… ببخشید نشناختمتون…
سر بالا انداخت:
_ نزنید این حرف رو… شما که از قبل من رو ندیده بودین.
سکوت کردم و حرفی نزدم. به خیابان اصلی که رسیدیم، ماشین را متوقف کرد و پرسید:
_ آدرستون رو لطف می‌کنید؟
نگاهم را از شیشه گرفتم و به او دوختم. از کودکی در آدرس دادن هیچ استعدادی نداشتم. هیچ‌وقت نام خیابان‌ها در ذهنم نمی‌ماند. برای همین خودم را جلوتر کشیدم تا با ایما و اشاره به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!