پارت سی و ششم :

_ ممنونم… ببخشید نشناختمتون…
سر بالا انداخت:
_ نزنید این حرف رو… شما که از قبل من رو ندیده بودین.
سکوت کردم و حرفی نزدم. به خیابان اصلی که رسیدیم، ماشین را متوقف کرد و پرسید:
_ آدرستون رو لطف می‌کنید؟
نگاهم را از شیشه گرفتم و به او دوختم. از کودکی در آدرس دادن هیچ استعدادی نداشتم. هیچ‌وقت نام خیابان‌ها در ذهنم نمی‌ماند. برای همین خودم را جلوتر کشیدم تا با ایما و اشاره به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    هرچی بیشتر می گذره بیشتر کنجکاو می شم که چی باعث شده از اهورا ببره،که ابنطور عوض بشه اهورا 😔

    ۴ هفته پیش
  • م

    1

    بالاخره یکی بدتر از منم پیدا شد تو *** حفظ کردن،فکر نکم بیشتر از دو دقیقه هم یادم بمونه 🤣

    ۴ هفته پیش
کپی شد!