پارت سی و هشتم :

با شنیدن صدایم نگاهش را به جایی که اشاره کرده بودم، داد و کمی جلوتر ایستاد. کمربندش را باز کرد و از ماشین پیاده شد. به سمت کارخانه رفت و به دیوارهای قدیمی‌اش خیره شد.
درِ کارخانه مثل همان روز باز بود. یعنی اینجا هیچ صاحبی نداشت؟ درست است که کاملا پوک بود و چیزی برای دزدی در آن پیدا نمی‌شد اما در این بیابان برهوت می‌توانست مکان خیلی خوبی برای معتادان و خلافکاران باشد!
اهورا برگشت و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mobina

    0

    احساس میکنم این مچ بند شبیه ا نیه که موقع ربودن آرش پیدا کرده بود🧐

    ۲۶ دقیقه پیش
  • م

    1

    وای،این مچ بند ازدکجا اومد،این یارو از کجا پیداش شد یهو،نزنه بکشدش 😮😮

    ۴ هفته پیش
کپی شد!