همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت بیست :
کیان از حرکت می ایستد و با خوشحالی می پرسد:
_جدی؟ خیلی برات خوشحال شدم، واقعا تبریک می گم.
مهتا به معنای تشکر سر تکان می دهد و مضطرب نگاهش را به ساعت دور مچ دستش می اندازد:
_من خیلی دیرم شده کیان، ببخشید باید برم.
کیان پیش دستی کرده به سمت ماشینش می رود و در را برایش باز می کند:
_سوار شو می رسونمت.
مهتا دقیق به صورتش زُل می زند:
_مطمئنی؟ مزاحم ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

پریسا حصیری | نویسنده رمان
هر ساعتی که شد گذاشته میشه عزیزان
۱ ماه پیشحمی
0میراث از کجا میخواد بدونه آخه نوید گفته حس میکنم این نویده ی نقشه ای داره برا میراث و میخواد ب مهتا نزدیک شه و..
۱ ماه پیشPinko
1چقدر این کیان حق مطلب رو ادا میکنه آخ اخ🤌🏻🙂
۱ ماه پیشمهسا
1یه حسی بهم میگه میراث اینجا هم مزاحم مهتای بیچاره میشه
۱ ماه پیشمریم
2من مطمئنم مهتا با رییس شرکت ازدواج میکنه ومیراث واسه یه عمر پشیمان میشود که چه ستاره ایی از دست داد من عاسق این رمان شدم خداا خیلی خیلی ممنونم بابت این رمان زیبا واقعا دست شما درد نکنه
۱ ماه پیشfatemeh
0منی که احساس میکنم میراث بهش گفته تایم رو عوض کنه🤔🤔
۱ ماه پیششادان
0چه ریس به فکری ..🥰 حالا من تو هتل کار میکنم.روزایی که میزبانی تیم فوتبال داریم همیشه یا غذا خیلی دیر میدن یا یه چیزی سر دستی و ساده یه سری داشتم به مدیرمون میگفتم بخدا ادم با دشمنشم این کارو نمیکنه ما از صبح فقط دویدیم تا همه چی اوکی باشه بعد میری نهار میگن املت های صبحونه زیاد بوده نهار نپختیم🤐
۱ ماه پیشmasi
0بیا دیدی گفتم رئیس شرکت عاشق مهتا شده😂😂😁
۱ ماه پیشmasi
1چقدر کیان حس امنیت میده😍😍🥹🥹
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

masi
0من هنوز منتظر پارت جدیدم 🫠😭