پارت نوزده :

مهتا بی‌توجه به او پلک هایش را روی هم می گذارد و سعی می کند بخوابد. ذوق فردا را داشت و اولین روز کاری اش، حتی یادش رفته بود این خبر را به کیان و ساغر بدهد!

وجود میراث همیشه باعث می شد از تمام چیزهایی که دوست داشت، جا بماند!

_حله خودت رو بزن به خواب، یادم‌ می مونه چی گفتی! این سیم‌پیچی ها یادشون میمونه کی سرت خالی کنن!

مهتا باز هم عکس العملی نشان نمی دهد، چرا فکر می کرد ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • masi

    0

    من مطمعنم که رئیس شرکت هم قرار عاشق مهتا بشه ولی نمیتونم ثابت کنم😁😂

    ۱ ساعت پیش
  • Pinko

    0

    اصلا من این دختر رو خیلی با رئیس شرکت شیپ میکنم ، میراث حقش مهتا نیست 🙄😂

    ۳ ساعت پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    آفرینننن، خودممم🤣🤣🤣🤣

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!