پارت صد و پانزده :

همه‌چیز با یک خش‌خشِ ممتد شروع شده بود؛ همان صدایِ کثیف و ریزِ برفک که رویِ نوارهایِ کهنه می‌افتاد و تصویر را مثل زخمی باز خط‌خطی می‌کرد. هوا نه تاریک بود، نه روشن؛ خاکستریِ چرکِ خفه‌ای همه‌جا را گرفته بود، انگار دنیا را انداخته باشند تهِ یک زیرزمینِ نم‌زده و در را از بیرون قفل کرده باشند. نور از جایی نامعلوم می‌ریخت؛ سرد، بیمار، لرزان. مثل نورِ لامپی که نفس‌هایِ آخرش را می‌کشد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هناسه

    1

    الهیی ❤️❤️❤️یاد خودم افتادم بعد سالیان سال با آی وی اف بار دار شدم. شب بود وسط آزمایشگاه وقتی جواب مثبت رو گفت من و شوهرم همو بغل کرده بودیم و ی کم گریه بلند و ی کم خنده بلند. وایی من الان کامل حس سهند رو درک میکنم❤️❤️❤️❤️❤️

    ۱ ماه پیش
  • افسون

    0

    عزیزم حنانه جان چقدر قشنگ یه حس رو که ماخانمها دوست داریم اینجوری بهمون واکنش بدن تعریف کردی بلندوشیرین خوش به حال پروازالهی باباسهند چقدر ذوق داره واقعی بدون ترس آخی دلم رفت من که هیچ وقت این شوق و خنده رو تو زندگیم حس نکردم برای همه بهترین باشه اومدن یه کوچولو شادی آور باشه وخوش قدم و درد نه 🥰 🤕

    ۱ ماه پیش
  • رزا

    0

    وای عالی بود یک آن فکر کردم سهند ناراحت بشه وای کاش تموم بشه این استرس های پرواز

    ۱ ماه پیش
  • میخک

    0

    عالی اهنگو خیلی دوسداشتم اسم اهنگ وخوانندش روبگین

    ۱ ماه پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوست داشتید گیسو پریشان آیوا

    ۱ ماه پیش
  • پرنیان

    0

    آخیی چقدر ذوق کرد سهند 💓 ولی با خوندن خواب پرواز شب خوابم نمیبرهها

    ۱ ماه پیش
  • فخری

    0

    بسیار زیبا دست گلت درد نکنه حنانه جون عالی بود♥️♥️♥️♥️

    ۱ ماه پیش
  • مینو

    2

    احسنت ،سهندچه قشنگ حسش رو بیان کرد،به به 😍کاش همه ی پدرها این قد ذوق کنن از شنیدن این خبر😍

    ۱ ماه پیش
  • سارا

    1

    خیلیی قشنگ بودد😭😭

    ۱ ماه پیش
کپی شد!