پارت صد و شانزده :

زیرِ لب خندید و با پشتِ انگشت گوشه‌یِ چشمش را مالید.
- منو به گریه انداختی.
دلم پیچید. شیرین، پُر، امن. آن صدایِ کابوس ــ «تو کسی نیستی» ــ حالا در برابرِ این نگاه، این اشک، این ذوقِ بی‌ریا، چقدر کوچک و دور شده بود. برایِ اولین بار از وقتی فهمیده بودم، بارداری‌ام از یک خبرِ هولناکِ ممکن، تبدیل شد به حقیقتی روشن. به چیزی که می‌شد با آن نفس کشید.
سهند دست‌هایش را دو طرفِ صورتم نگه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!