پارت صد و چهارده :
صدایِ مامانرقیه هنوز میآمد؛ کدر، لرزان، شکسته؛ مثل نخی که هر لحظه ممکن بود از فرطِ کشیدهشدن پاره شود. میانِ آنهمه هُرمِ تهوع و آتشِ گلو و طعمِ تلخِ بالاآمده در دهانم، صدایش گاهی نزدیک میشد و گاهی دور؛ انگار از تهِ یک راهرویِ درازِ تاریک صدایم میزد، نه از پشتِ همان درِ باریکِ چوبی.
- پرواز مادر درو باز کن. دلم شور میزنه برات.
مکثی کرد. صدایِ برخوردِ کفِ دستش به در، آهست
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

روشن
0پروازِ غمگینم:)