بازگشت گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و هشتاد و پنجم :
چند روزی از بازگشتشان به ایران گذشتهبود.
زندگی، بعد از تمام آن تلخیها، آرامآرام داشت روی خوشش را به آن خانواده نشان میداد.
زخمها هنوز التیام پیدا نکرده بودند؛ اما دیگر مثل گذشته، هر نفس کشیدن با درد همراه نبود.
بردیا و برسام کنار هم روبهروی یک جواهرفروشی ایستاده بودند.
نور طلایی ویترین، روی شیشهها میدرخشید و انگشترهای حلقه، زیر نور چراغها برق میزدند.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
Maniya
0سلام. نویسنده جونم واقعا شاهکار کردی عالی بود رمانت من گه عاشقش شدم و باهاش زندگی کردم عالی هست قلمت امیدوارم که رمان هایی دیگه هم ازت بخونیم
۱ ساعت پیشفخری
0مرسی از رمان بی نظیرت نیلوفر جون عالی بود❤️❤️❤️❤️❤️
۲ ساعت پیشلیلا
0ای جانم انگشتر جورجینا میخواد
۲ ساعت پیشهانیه
1فقط حسودی های رز😂😂
۳ ساعت پیشMahdis
0به به اوه رز خانم حسودیی کردهه ؟😅 مثل همیشه عالیی
۳ ساعت پیشمهلا
0عالی بود 💜💜
۳ ساعت پیشم
1برسام می شناختش که گفت پوست کلمو می کنه برای انگشتر ساده بدون نگین،حالا به مادرش حسودی می کنه 😁🙏🏻
۳ ساعت پیشفرشته
0ناراحتم از تموم شدنش ولی خوبه
۴ ساعت پیشفرشته
1جمعشون جمعه گل مجلس امیرسام کمه کاش حالا که همه به ارامش و عشق رسیدن امیرسام و بهار هم به ارامش برسن
۴ ساعت پیشمحیا
1کاش تموم نمیشد🥺🥺🥰🥰
۴ ساعت پیشNazi
2بالاخره بعد از یه رمانِ پی دی اف شده کامل و ۱۸۴ پاررت ما رنگ آرامش رو به این خانواده دیدیم🤣😂البته ثامر نیست ولی خب🥲نیلوفر جون پارت آخر نمیخوای امیرسام با مرخصی ای چیزی یه ذره بیاد بیرون که لااقل کنار همدیگه باشن و تموم بشه؟؟🫠😂
۴ ساعت پیشسایه
2جای امیر سام بین بچه ها کمه کاش بیاد
۴ ساعت پیشFatemeh
1وای خدا میگه باید باید مثله اونی باشه که رونالدو برای جورجینا خریده 🤣🤣😂 یعنی این بشر به همهه حسودی میکنه 😂 برسام جان برادر من از همین اکنون بهت تسلیت عرض میکنم چون باید یه حسودی به نام رز رو گردن بگیری 😂🤣🤣😂❤️❤️😍
۴ ساعت پیشراحیل
3امیر سام کاش میومد
۴ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

آمینا
0رز چس ناله نکن دیگه برات یاقوت خریده .عروس هم حسود نوبره والا