پارت صد و هشتاد و پنجم :

چند روزی از بازگشت‌شان به ایران گذشته‌بود.
زندگی، بعد از تمام آن تلخی‌ها، آرام‌آرام داشت روی خوشش را به آن خانواده نشان می‌داد.
زخم‌ها هنوز التیام پیدا نکرده بودند؛ اما دیگر مثل گذشته، هر نفس کشیدن با درد همراه نبود.
بردیا و برسام کنار هم روبه‌روی یک جواهرفروشی ایستاده بودند.
نور طلایی ویترین، روی شیشه‌ها می‌درخشید و انگشتر‌های حلقه، زیر نور چراغ‌ها برق می‌زدند.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان بازگشت گلوله شخصیت کیوان کیوان
تصویر شخصیت ثامر ولی زاده در رمان بازگشت گلوله ثامر ولی زاده
تصویر شخصیت های رز و برسام در رمان بازگشت گلوله برسام و رز
تصویر شخصیت خاج در رمان بازگشت گلوله خاج
تصویر شخصیت بردیا و برسام در رمان بازگشت گلوله بردیا و برسام
تصویر شخصیت بردیا در رمان بازگشت گلوله بردیا
تصویر شخصیت برسام در رمان بازگشت گلوله برسام
تصویر شخصیت رز در رمان بازگشت گلوله رز
تصویر شخصیت دلارا در رمان بازگشت گلوله دلارا
تصویر شخصیت کاور دیگری از رمان در رمان بازگشت گلوله کاور دیگری از رمان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیرین

    1

    حسودی رز رو دوست دارم منم مثل رزم حتی به دخترای خودمم حسودی میکنم 😂

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزم😂❤️ خدا برای هم حفظتون کنه❤️

    ۲ ماه پیش
  • شیرین

    0

    مرسی فداتشم 💋💋

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    خیلی خوبی😘😘

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزی❤️

    ۲ ماه پیش
  • Moon

    1

    یعنی رز به مادر شوهرم حسودی میکنه،دو دقیقه آروم بگیر دختر

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    تازه عرووووس هم نشده هنوز😂

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    1

    شکر که زندگیشون بالاخره آروم شده🥲🥲حقیقتا دلم براشون تنگ میشه.. خیلی تنگ میشه🥲🥲 فصل 3 ای خواهد داشت؟ با امیر سام؟!

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    فصل ۳ نداریم عزیزم.اما یه رمان مستقل و جدید برای امیرسام داریم😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • Farzane

    1

    عجب وزه ای ِ این رز😂😂

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🤭😂😂

    ۲ ماه پیش
  • Farzane

    1

    منو باش که پیش بینی کرده بود دو تا داداش و زن هاشون میرن عمارت ثامر زندگی میکنن و گاهی میان خونه سرهنگ و محبوبه

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه برسام و رز طبیعتا نمی‌تونن برای همیشه ایران بمونن عزیزم❤️ در رفت و آمدن

    ۲ ماه پیش
  • اسرا

    1

    وای داره تموم میشه خیلی حیف که اسم رمانتون تایه مدت بین بقیه رمان هانباشه لطفابچه هابیایم دوباره ازاول بخونیم نظربدیم ایندفعه متفاوت ازنظرات قبل تارمان هاشون تولیست باشن💔🙏

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ای خدا🥺❤️ عزیزدلمی دخترررر❤️❤️ لطف داری به من💋😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • Ala

    2

    دختره حسود..وایسا بیای بعد به مادرشوهر حسودی کن تازه اونم نباید حسودی کنی باید به جاری جان حسودی کنی عزیزم😂ولی حیف که باهم خواهرین😵 💫😂🥲 بعدم برسام دلش خواسته واسه مامانش از اینا بخره😄😂

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    تازه هنوز عروس هم نشده و حسودی می‌کنه😂😂

    ۲ ماه پیش
  • Myself

    1

    چیزی نمیتونه آرامش و زیبایی این پارت رو توصیف کنه..عالیی بود🤩 انقدر همگی کشمکش و سختی رو تجربه کردن که تو آرامش و شادی دیدنشون اوج آدرنالینه برا من..

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی❤️❤️ بالاخره همه‌شون رنگ آرامش رو دیدن🥺❤️

    ۲ ماه پیش
  • زهرا 🩷

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️👌🏻👌🏻

    ۲ ماه پیش
  • آیناز

    0

    وایی یعنی پارت آخر رو بخونم

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • نرگس حسینی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • پریا

    0

    چقدر فضای خونشون گرم شد

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    👌🏻❤️

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    وای چقدر خوب بود این پارت وایی ننهه 😍😍❤️🥹 یعنی عجب پرتوقعی هست این بشر آخه رز جان تو همینکه برسامو داری نباید چیزه دیگه ای بخوایم خواهر من تازه خداتم شکر کن 😂😂❤️🤲🏼

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂❤️

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    خداروشکر به آرامشی رسیدن که حقشون بود بعد از اون همه سختی و رنج و به خصوص عذاب وجدان 🥹❤️

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا❤️🥺

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️