پارت صد و هشتاد و ششم :

یکتا از تخت پایین پرید. با وحشت جلو آمد: — نه… نه! تو نمی‌تونی این‌طوری حرف بزنی! من زنتم یاور!

یاور نگاهش کرد. با خستگیِ عمیقِ کسی که سال‌ها خودش را گم کرده.

— زنی که با پدرش دست به یکی کرد و یه دختر رو تا مرز مرگ کشوند، اسمش زن من نیست یکتا.نمیتونه باشه

یکتا نفسش برید. دستش را جلوی دهانش گرفت:

_ من… من فقط می‌خواستم تو مال من باشی!

صدای یاور ناگهان بال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!