پارت صد و هشتاد و سوم :


نازگل


صدای تقه‌ای به در، آرام و ناگهانی، فضای اتاق را شکست. قلبم به تندی زد، انگار که صدای در به صدای ضربان قلبم تبدیل شده بود.

_یاور…

صدایم مثل همیشه لرزان بود. نکنه اتفاقی افتاده بود؟ نکنه اوضاع بدتر از چیزی که فکر می‌کردم، پیش رفته بود؟

در باز شد. یاور ایستاده بود، آن‌طور که همیشه می‌ایستاد، با همان نگاه قاطع و مردانه‌اش که هیچ‌چیز نمی‌توانست آ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!