پارت چهارده :

***
قدری خم شد و نگاهی به چهره‌اش روی آینه بغل انداخت و دستی هم به موهای فرق وسط باز کرده‌اش کشید.احتمالا اگر نیازی به حضورش نبود، اصلا پا به آن مراسم نمی‌گذاشت، آن هم مراسم خواستگاری با همان بحث‌های همیشگی.این اخلاقش را هنوز هم داشت، چندان از حضور در مهمانی‌ها خوشش نمی‌آمد ولی باز هم، چون همان زمان مجبور به شرکت بود.
-بسه خواهرِ من، آینه شکست.
صدای کیان بود که مقابل در خانه ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    اگه روح آذر الان توی جسم کیمیا باشه پس چطوری مثلا چهره پرهام با پدرام مثل صد سال قبله من یکم گیج شدم 😔، تشکر از هر دو نویسنده گل

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    چون تناسخ پیدا کردن، همون آدما اومدن به صد سال آینده، چهره‌هاشونم همونه و تغییر نکرده

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جواب سوالت با معصومه 🤝

    ۴ هفته پیش
  • Biti

    0

    چرا خانواده ی کیمیا همون قابلیا نیسن؟ولی این پدرام و پرهام و النا همون خواهر برادر صد سال پیشنن

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم چون روح آذر اومده به صد سال بعد، نه که مثل اونا تناسخ کرده باشه، اینا خانواده ی کیمیان نه آذر

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جوابت با مصی

    ۴ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    وایی بچه هم داره 🫢 آخه آذر با اون همه شخصیت قشنگش چطور دلت اومد اون کارو کنی 🤨 ، مرسی از نویسنده های گل ترکیب قلم هر دوتون بی نظیره😉

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره انگار😁ممنون عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون فاطیما جان

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    عزیزم فقط امیدوارم دوباره دوباره آتیش اینبار انتقام خود نسوزه 🤔

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم 🩵

    ۲ ماه پیش
  • ساجد

    1

    خسته نباشید واقعا عالی بود🌹 تو گذشته که آذر عمارت و آتیش زده عارف هم اونجا بوده؟؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چه سوال خوبی👌🏻باید منتظر رسیدن این پارت باشیم تا ببینیم چه اتفاقی افتاده

    ۲ ماه پیش
  • ساجد

    0

    آخه بالا کهقسمتی از رمان گذاشتین خوندم مجازاتش اینه که شاهد تنِ درحال سوختن عارف باشه🥺

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه میدونین اون تیکه یه بخش از کابوس کیمیاست، برا همین معلوم نیست تو واقعیتم اتفاق افتاده یا فقط کابوسه

    ۲ ماه پیش
  • ساجد

    0

    پس خداروشکر امیدوارم فقط کابوس باشه🙏🥹

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🌹❤️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه توی پارت‌های بعدی

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پارتای بعدی متوجه میشیم، ممنون ازتون

    ۲ ماه پیش
  • مارال

    0

    انگار ایندفعه جا عوض شده حالا کیمیاهستش که زندگی پرهام و له آتش میکشه البته نظر فعلی منه🤔

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    همینه

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله ممکنه همینطور بشه

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    1

    از پدرام و نوشین متنفرمم بدم میاد از شون ای الهی پدرام فدات بشه پرهام که الان مهربونیت رو داری از نوشین بدتر از پدرام متنفرم چون وارد زندگی یه مرد زن دار شد و باعث این همه عذاب آذر😒الانم خودش رو برا پدرام لوس می کنه زنیکه عوضی پدرام عوضی تره یه کثافت به تمام معناست😠مرسی حدیث مرسی معصومه🥰💙💙

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    خیلی از جفتتون ممنونم که پرهام هم وارد بازی کردید🥰فقط پرهام هم عین گذشته با یه نگاه به کیمیا عاشقش میشه؟🤔🧐وایی تا سر حد مرگ از پدرام و نوشین متنفرم از اول هم حق حدس زده بودم این نوشین که شخصیتش اول معلوم نبود همون خدمتکار عوضی بی شعوری⚔️🔪💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نگاه پرهام بخاطر احساس آشنایی نسبت به کیمیاست...

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    جون من😃پرهام واقعا آقاست یعنی این مرد عاشق واقعی بعد صد سال که همه باید کیمیا رو فراموش کنم اون حس آشنایی داره باهاش الهی هم نوشین هم پدرام پیش مرگت بشن پسر☺️💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پسر مهربونم🥲

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ببین چقدر حسش به آذر پاک و عمیق بود که الان بدون اینکه خبر داشته باشه حس میکنه کیمیا رو میشناسه

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره خیلیی☺️💙💙

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پسرم وارد داستان شد رسما😌

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حق بخدا

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پرهام که خیلی آقاست اصلا، مرسی عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    موافقم باهات شدید☺️💙💙

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    یعنی میشه کیمیا و پرهام توی زمان حال به هم برسن؟ وایی😍 بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم😍❤️ بهترین هستید دو بانوی هنرمندم❤️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرسی از کامنت‌های محبت آمیزت 🫠🩵

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید!

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    1

    شخصیت های جذاب و دوست داشتنی و بی نظیر.. قلمی روان و حرفه ای و دلبر.. داستانی جذاب و متفاوت و خاص.. رمانی که هم لبخند به لبت میاره، هم دلت رو می بره، هم باعث میشه یک لحظه نتونی از خوندنش دست برداری😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نظر لطفته خوشگل جان 🥲😍

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون از این همه لطفت

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    1

    این رمان شاهکار لایقِ بی نهایت لایک و بازدید و کامنته❤️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون عزیزدلم 🌹

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    فکرکنم مژگان *** هاتف بود.چون فقیربوده خانواده اش مخالف بودن.وهمچنان طرفدارعارف وپرهام😁🤭باتشکرفراوان🙏👏👌

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یعنی زن داشته قبل از آذر؟🧐

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🤔🤔

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    حدس می زنم اره🤔

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بعید نیست

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    هاتف هیچ جوره لیاقت آذر رو نداشت و ندارن فقط همین نوشین یا مژگان که شبیه خودشه به دردش میخوره مرتیکه عوضی🔪😡💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    واقعا لیاقت نداشت

    ۲ ماه پیش
  • اسرا

    0

    نوشین الان زن رسمیش پدرام کلاکیمیانمی شناسه کاری به گذشته نبایدداشت لان اگرپدرام بخوادبره طرف کیمیاکه به نوشین خیانت میشه درواقعابرعکس میشه درسته😏🤔🙏

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله گذشته تکرار می‌شه! اما این‌بار با خیانت به نوشین

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    خلایق هرچه لایق همون خدمتکار خونش بدردش میخوره بیشعور نچسب 🙄

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂👏🏻

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دختر به این خوبی والا

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️