پارت پانزده :

قدری سر خم کرد و زیر زیرکی نگاهش را به پیام آتوسا رساند که همین چند دقیقه‌ی پیش خبر از آزمون جدید دانشگاه را می‌داد.
همان آزمونی که استاد پدرام دادفر از آن حرف می‌زد.
"پدرام" همان مرد رویاهایش در گذشته... .
همان مردی که با عشق دل به او سپرد و او در نهایت با بی‌رحمیِ تمام، همه‌ی آرزوها و جوانی‌های کیمیا را در گذشته بخاطر همین نوشینِ خیره‌سر که در گذشته هم رد پای او دیده می‌شد، بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    0

    این پسره اصلاً اصول اخلاقی یه پزشک رو هم رعایت نمیکنه چه توقعی ازش می ره ..پسره ی بیشعور 😡

    ۱۰ ساعت پیش
  • Helia

    0

    به عنوان یه روانشناس اینکه راز بیمار رو به زنش گفته واقعا ..

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آبروی روانشناس‌هارو برد واقعا

    ۲ هفته پیش
  • فاطیما

    1

    با اون اخلاقش قرص ماه🤣🤣 این نوشین چرا رومخه، مرسیی از هر دوی شما عزیزان از خوندن پارت لذت بردم🫠❤️

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره واقعاً قرص ماهه🙂😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قرص ماه براش کمه به نظرم😂😂

    ۲ ماه پیش
  • Biti

    1

    آقا تروخدا عارف و با آذر شیپ کنیدد نظرم از اون هاتف خیانت کار بیشعور برگشتت😭😭💔

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ما که میگیم دوست داشتنی نیست

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خوشحالم که به راه راست هدایت شدی🙂😂

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    پارتی محشر و جذاب و دلبر❤️

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون زیبا

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون🥰

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بی صبرانه منتظر انتقام کیمیا هستم.. پدرام و نوشین رو باید از یه بلندیِ بی انتها پرت کرد پایین تا تقاص کارهاشون رو پس بدن! هر لحظه در حال سقوط و ترس و درد باشن.

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حق واقعا

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شدیدا موافقم

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    خیلی ممنونم بابت پارت هدیه❤️ بهترین هستید❤️

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مرسی که همراهی می‌کنی جانم

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی از شما

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    0

    پدرام حیف این قیافه برای توی عوضی چقد منتظر شروع انتقامم روح ک تغییر نمیکنه در نتیجه شاید نوشین همون فتنه قدیم باشه .

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بزودی🔥

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    0

    آخ جونن😍 قیافه پدرام دیدنیه😂😶

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    چیزی تا شروع بازی نمونده😁

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    وای آنقدر از دست شبنم حرص خوردم آخه این پدرام عوضی کجاش قرص ماهه عه ببین بیشعور درد دلهای کیمیا رو رفته گذاشته گفت دست این نوشین عوضی تر از خودش وایی بچم پرهام هنوز که هنوز یه حسی به کیمیا داره ایشالله پدرام پیش مرگت بشه چقدر تو خوبی آخه☺️مرسی معصومه مرسی حدیث خیلی خوب بود🥰💙💙

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    زن بیچاره از کجا بدونه این پدرام قبلا چه بلایی سر آذرِ بیچاره آورده وگرنه عمرا یهش میگفت قرص ماه

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره بدبخت اگه میدونستم با دستای خودش خفش میکرد🤣😃💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پدرام همه‌جا و توی هر دورانی کمبود شخصیت داره

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    مثل همیشه موافقم باهات شدیدد💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    والا

    ۳ ماه پیش
  • ریحا

    0

    گزینه ی جذابیه

    ۳ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون از پارت زیباتون. پدرام خان فکر کنم خودت دلت میخواد توسط کیمیا کشته بشی که زبونتو نگه نمیداری ازماگفتن بود خود دانی

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پدرام میخااااره

    ۳ ماه پیش
  • محرابی

    1

    دقیقا کرم ازخود درخته😄

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    گل گفتی به خدا، مرسی عزیزم🥰

    ۳ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    *** همون *** فقط پالونش عوض شده (خطاب به هاتف )🤨

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پدرام همون هاتفیه که بود

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😂👏🏻

    ۳ ماه پیش
  • ریحا

    1

    اون ظرف قرمه سبزی که قسمت نشد بریزی رو سرش الان وقتشه

    ۳ ماه پیش
  • مرضیه

    2

    نگوخواهرحیف قرمه سبزی بخدابایدروی سرش تپاله خربریزن مرتیکه رو

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    وای😂😂

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به خدا😂ظرف قرمه سبزی دم دست نبود پیشنهادم ظرف میوه‌هاست😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    الان قرمه سبزی نعریم متاسفانه

    ۳ ماه پیش
  • مرضیه

    1

    چه قدازاین پدرام بدم میادمرتیکه هول خیانتکار

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    چه صفات قشنگی داره این بچه😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همه‌مون همینیم

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    یعنی این پرهام و پدرام شبیه دو برادر نیستن خیلی فرقشونه پرهام خیلی آروم و ساکت و مهربون و مودبه

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دقیقا، پرهام کجا پدرام کجا

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همه که مثل پدرام، بی‌شعور نیستن عزیزم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️