پارت صد و هفتاد و چهارم :


قهقهه‌ام بلند شد.

از آن خنده‌هایی که از شوک و ناباوری و جنونِ لحظه می‌زند بیرون.

_می‌فهمی که من الان زن کیم دیگه، نه؟
می‌فهمی یاور ...یاورخان؟

صورتش جمع شد. پلک زد. اخمش نشست وسط ابروهایش.
اما من ادامه دادم، با لحن تیز و نیش‌دارم:

_بعدم… چرا می‌خوای زنت بشم؟ چون دخترعموتَم فقط؟؟ هان؟ دلیلش همینه؟

این‌بار یاور از آن مکث‌های خطرناک کرد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مصی

    0

    میشه لطفاا دوتا پارت هدیه بدینن لطفاا🥲💕

    ۱ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    میزارم

    ۱ ماه پیش
کپی شد!