خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت سی و دوم :
_ چه دختر رُکی هستی.پس بهتره هرچه زودتر بریم سر اصل مطلب چون هم تو می دونی که من کاری کردم که مجبور شدی بیای و هم تو می دونی که مجبوری تن بدی به خواسته و شرط شروط من. درسته؟
حرص خوردم.از شنیدن تک به تک حرف هایش حرص خوردم و مجبور شدم خفه خون بگیرم و دَم نزنم:
_ چه خوب که اینقدر زرنگ هستین. پس بهتره زودتر برید سر اصل مطلب...قراره براتون چه کار کنم؟
عقب رفت و تکیه زد به پشتی صند
لطفا صبر کنید...
