پارت سی و سوم :

آخ که دلم می خواست لب های قرمزش را به هم بدوزم تا این قدر برای من پوزخند نزند.

_واقعا فکر کردی واسه یه خبر کِشی اینهمه دارم برات هزینه می‌کنم؟ نه دختر جون، قراره با جونت بازی کنی؛ پس تموم تلاشتو به کار ببر تا لو نری. چون این فقط وسط دودش توی چشم خودت می ره و اون وقت تو می مونی و بشیر سالار.

در مقابل نگاه مات و خشک شده ی من ؛ نیم خیز شد. به چشمان پیروزمندانه و زیادی مرموزش نگاه دو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سروین

    0

    این پارت عالی بود گلم، تبریک میگم

    ۷ ساعت پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    ممنون گلم🥰

    ۴ ساعت پیش
کپی شد!