ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و چهل و هشتم :
یکی از پاهایش میلنگید و با دشواری خود را از میان میدان بیرون کشید. خارج از جمعیت از نفس افتاد و خود را بر زمین زد. دیو کنارش ایستاد و تخته سنگی بسیار بزرگ از روی زمین برداشت و آن را بالای سرش برد. برای کمک خواستن سر چرخاندم. آکام در کنار دیوار با یک دیو دیگر درآویخته بود و نمیتوانست به خواهرش کمک کند. با عجله بر روی نوند پریدم و اسب را به سوی او هی کردم. حتی اگر جسم ماسیس درون حوض خانهاش
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ا.م
0حس خیلی بدی دارم ازرمان میگیرم.انگار پایانش قراره خیلی تلخ باشه