پارت صد و چهل و هشتم :

یکی از پاهایش می‌لنگید و با دشواری خود را از میان میدان بیرون کشید. خارج از جمعیت از نفس افتاد و خود را بر زمین زد. دیو کنارش ایستاد و تخته سنگی بسیار بزرگ از روی زمین برداشت و آن را بالای سرش برد. برای کمک خواستن سر چرخاندم. آکام در کنار دیوار با یک دیو دیگر درآویخته بود و نمی‌توانست به خواهرش کمک کند. با عجله بر روی نوند پریدم و اسب را به سوی او هی کردم. حتی اگر جسم ماسیس درون حوض خانه‌اش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ا.م

    0

    حس خیلی بدی دارم ازرمان میگیرم.انگار پایانش قراره خیلی تلخ باشه

    ۳ روز پیش
  • پرنیا

    0

    مرسی سعیده جان 👌💕

    ۴ روز پیش
  • پرنیا

    0

    برام واقعا سواله چطوری قراره گاو هدیوش رو شکست بدن

    ۴ روز پیش
  • پرنیا

    0

    این خواهر و برادر کنارهم خیلی قوی و جسورن 🥹😍

    ۴ روز پیش
  • پرنیا

    0

    آفرین به این همه جسارتت ماسیس🤗

    ۴ روز پیش
کپی شد!