لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت شصت و هشتم :
زیر لب غرید و گوشه ی لحاف را محکم گرفت و کشید. بدن عریانم را در آغوش کشیدم و چون جنینی درخود جمع شدم!
- پاشو اعصاب منو بهم نریز؛ تو در مورد اون شب هیچی نمی دونی پس بیخود سفسطه بافی نکن و برای خودت داستان نساز!
نمی توانستم مانند بازنده ها یا احمق ها دروغهایش را بدون مدرک باور کنم و همراهش بروم بی آنکه خاطر جمع باشم. اشکم را با پشت دست گرفتم و نالیدم!
- داستان نیست؛ حقیقته؛ تو با اون زن
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
هدی
0آخه آریای .. تو رن خوشگل ببینی ازش بگذری؟؟ عجبا
۴ هفته پیشهدی
0پدرش گفته برو صحبت کن این رفته پیش لک لک ها بچه دوم بیاره 😄
۴ هفته پیشتلماه
0آریا راست میگه براش زن کم نریخته که بیاد منت لاوین رو بکشه اگه میاد زن و بچه شو دوست داره
۴ هفته پیشمیم
2غیرقابل باوره یه زن اونجور کنار یه مرد بیاد رو تختش بعد قصدشون فقط نقش بازی کردن باشه،که همونم زیاده اما آریا نکنه یوسف *** بوده ما نمی دونستیم 😏🤭
۴ هفته پیشمیم
2با اینکه از اکرم برمیاد و منطقی هم به نظر می رسن اما هیچکدومو باور نکردم چون قبلا ثابت کرده چقدر می تونه خبیث باشه و بازیگر و فقط می خواد نگهش داره برای زجر دادن بیشتر 🤔🙏🏻
۴ هفته پیش...
2خیلی دلم میخواد حرفای اریا واقعا راست باشه البته حرفاش واقعا منطقی بودن اگه برای سواستفاده میخواست که زن تا دلش بخواد ریخته
۴ هفته پیشآیسان
2واقعا الان تکلیف ما چیه باید از آریا بدمون بیاد یا نه🤦 ♀️🤷 ♀️
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

هدی
0اونم *** تو تخت خوابت مرسی ازتون لیدا جون..عالیه