لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت شصت و هفتم :
مچ دستش را گرفتم و نالیدم!
- آریا جان آروم باش عزیزم؛ خودتو کنترل کن قربونت برم!
خوب من همون چیزی رو میگم که چند ماه قبل خواست قلبی تو بود!
صورتش را نزدیک صورتم کرد و لبش را روی گونه ام کشید!
- منم مثل خودت شدم؛ مزاج و میلم یهو تغییر کرده الان دوست دارم درسته قورتت بدم!
و بدون ذره ای تامل لبانش لب لرزانم را شکار کرد. چنان با ولع می بوسید که نفسم بند آمده بود. بدنم سست شده بود؛ نه
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
1با این کارش تصمیمش نباید تغییر کنه برعکس باید مصمم تر بشه،عوضی باز با دروغ می خواد خیانتشو ماستمالی کنه 😡🙏🏻
۳ ماه پیشملیکا
0عالی بود این پارت داغ همش منتظر بودم لاوین کاری کنه اما..
۳ ماه پیشیه غریبه
1آره جون خودت اگه کار اکرم بود تا حالا هزار بار سرکوفت زده بودی به لاوین
۳ ماه پیشیه غریبه
1یعنی من تعجبم از این موجود شیطان پیشش کم میاره حالا اکرم رو بهانه کرده
۳ ماه پیشیه غریبه
1صحنه به اوج خودش رسید به والله لاوین که هیچی این آریا یه لشکرو حریفه
۳ ماه پیش...
1لاوین چرا بیشتر مقاومت نکردی این اریا رو باید خفه کرد واقعا جمله اخر لاوین خیلی درست بود اونشبم مشکل داشتی تو تختت میخواست مشکلت رو حل کنه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0این اریائه خیلی زورگوئه بابا وقتی نمیخواد اخه به زور ..لااله الاالله همون برا *** کردن لاوین بود اینکاراش😠😠