لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت چهارده :
لیلی که خون خونش را می خورد و نجابت و معصومیتش اجازه ی این را نمی داد روبروی حاجی و وقاحتش بایستد و از خودش دفاع کند. حرصش را آنقدر بروی گوشه ی ناخنش خالی کرد که پوستش کنده شد و سوزشش دل لیلی را برد. انگشتش را درون کف دستش نگه داشت و فشرد. حاجی که زیر چشمی حرکات و رفتار لیلی و ناراحتی اش را زیر نظر داشت. نفسی طولانی بیرون فرستاد و ادامه داد!
- به هر حال اینا رو نگفتم که خود خوری کنی و به خو
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
1راسته میگن خداخر روشناخت بهش شاخ نداد حالاخوبه سالم نبود اگه سالم بودمیخواست باچند نفردیگه باشه لیلی خانم توام هرچی گفتن بگوچشم افرین ☹🤨
۷ روز پیشفاطی
1نویسنده عزیز تو رو خدا یکم زودتر پارت بعدی بزار 🤍🤍
۲ هفته پیشفاطیماه
1خدایا تا کجای دنیا بی عدالتی آخهه؟؟
۲ هفته پیشفاطیماه
1آخیی آخیی به خانمی لیلی دلم سوخت بخدا حاجی پیر سگ عروس نازنینش رو با یه بدکاره هر جایی یکی کرده میگه اون هم عروسمه
۲ هفته پیشمریم
1چقدر نمک نشناس بوده شاهرخ امیدوارم لیلی گردن نگیره زنیکه رو🥲🥲
۲ هفته پیشزهره
0علنا داره میگه تو برای پسرم تو رابطه کم گذاشتی رفته دنبال عیاشی
۲ هفته پیشزهره
1بعد تازه بابای دیوثش میگه معشوقه ی پسرم حامله است من مجبورم باید نگهش دارم
۲ هفته پیشزهره
0وای خدایا باورم نمیشه مگه ممکنه یه مرد اونقدر حیون صفت باشه خانواده به این خوبی داشته رفته یواشکی بایکی دیگه 🤬🤬
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ساجده
0رمانش قشنگه قصه ی لیلی رو از دلانا بیشتر دوست دارم ❤❤