پارت بیست و سوم :
برجهای چند طبقه مثل ماکت به نظر میرسیدند و دریاچهی مصنوعی از فاصلهای دور قابل دیدن بود. هر از گاهی صدای هیجانزدهی آسمان به گوش میرسید.
- آهای دیوونه، حواست به جلوت باشه مارو به کشتن ندی.
آسمان طبق عادت تای ابرویش را بالا انداخت و طنابها را سفت کشید. بیشتر اوج گرفت و بالا رفت. بالاخره فرصتی برای تلافی پیدا کرده بود.
خندههایش شدت گرفت. دیگر ملاحظهی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
