پارت بیست و دوم :
آسمان با نگاهی گنگ طاها را برانداز کرد و کولهاش را برداشت. برگشت و به عاطفه نگاه کرد. رد نگاهش را گرفت و به طاها رسید. سقلمهای به پهلویش زد که صدای عاطفه را در آورد. هیس کنان گفت:
- کجا رو نگاه میکنی؟
عاطفه مردک چشمهایش را چرخاند و روی آسمان ثابت ماند. لب پایینش را بی اختیار جمع کرده بود. پس از دو ثانیه مکث گفت:
- واقعا به این یارو خورده بودی؟ همین استاده؟ سرش داد ه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
