پارت بیست و چهارم :
- خیلی خب، حالا وقتشه کمکم سرعتت رو بیاری پایین. اصلاً عجله نکن. وقتی نزدیک زمین شدی، خودت رو بکش بالا. کمکم قلقش دستت میاد.
طاها این را گفت و نگاهش را به محوطهی وسیع زیر پایشان دوخت. بیش از نیم ساعت بود که روی هوا شناور بودند. باد سرد، بیوقفه از کنار صورتشان عبور میکرد و هر بار بخشی از موهای آسمان را از زیر کلاه ایمنی بیرون میکشید. طاها تجربهی بیشتر از اینها را داشت؛
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
