پارت پنجاه و چهارم :
"گندم"
توی اتاقم نشسته بودم و انگار در و دیوار اتاق در حال بلعیدنم بودن. درسته که چند روزی بود از ناشناس خبری نبود اما من مطمئن بودم بالاخره سر و کلهش پیدا میشه.
چارهای به ذهنم نمیرسید! تهِ تهش چی بود؟! حتی اگر با مهیار وارد رابطه هم میشدم باز چطور باید ازش میخواستم که در کشوش رو باز کنه یا کلید رو بهم بده؟!
کلافه دست روی سرم کشیدم و از تهِ دلم از خدا خواستم این مصیبت ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sara
1صبا عسلم قول پارت هدیه داده بودی ایشالا کی منتظر باشیم؟🙈😂♥️
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
سارا شیکرم والا اگه بدونی با چه بدبختی همینارم میذارم میگی صبا گناه داری پارت نذار😂😂 ولی چشم تو اولین فرصت میذارم براتون🫂♥️
۳ ماه پیشSara
1زحمت می کشی عزیزم🥲 هرجوری که دوسداری برامون بنویس به هر حال ما لذت می بریم از قلم قشنگت😚♥️
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مرسی سارای مهربون من♥️💋
۳ ماه پیشزری
1مشتاق دیدار توام هر دم هوایت می کنم مهرت به جانم ریشه زد، جانم صدایت می کنم دورم من از رویت ولی احساس قربت می کنم پیوندِ پاکِ عشقمان حلقه برایت می کنم گر هم نفس با من شوی ، تا اوج افلاکت بَرم همسایهٔ خورشید در مهر و وفایت می کنم 🫀🌱
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونتم که اینجا هم برام شعر های قشنگ میگی عزیزممم😍😍
۳ ماه پیشزری
1چقدر سخته همه ی دردا رو تنهایی ب دوش بکشی🥺🥺🤕🤕
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
خیلی زری جانم
۳ ماه پیشNana
1گندم تنهایی از پس این همه مشکل بر نمیاد کاش با پدارم درمیون میذاشت اینطور که پیداس ناشناسم که خود پدرامه
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شاید هم بذاره🙃
۳ ماه پیشآدولفا
0اعتماد به نفس داره چون خودش مجبورت کرده دستگاه رو بیاری😂 وای چرا حس می کنم با این تماسش همه چیز رو خراب می کنه؟
۳ ماه پیشنورا
1قرار اتفاقایی بیفتهه ولیی
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
احتمالااا
۳ ماه پیش♡Boshra♡
1عزیزم گندم کلا گیج شده فک میکنم پدرام یه کارایی کرده امروز همه چی مشکوک بود
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
آره خب دیگه راهی نداره!
۳ ماه پیشراز
1با هم ی ستون بسازین و جلو همه مشکلات با بوکس وایسید هد مشکلی اومد جلو ی مشت بزنین تو دهنش
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره اگه بتونن ایشالا🥲🥲
۳ ماه پیشلیلا
1اووم ب نظرم میخواد ی اتفاقایی بیوفته🤐
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
احتمالااا
۳ ماه پیشSara
0یجایی به این اشاره شده بود اگه اشتباه نکنم که پدرام قاتله یا همچین چیزی؟؟نکنه بلایی سر باباش آورده چون مامانشو اذیت می کرده؟🙁من نگرانم از اون طرف هم که وقتی بفهمه سعید چیکار کرده خدا می دونه چیکار کنه😭
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
آره سارا جانم، اشاره شده ولی راجع به بقیهش الان حرفی نمیزنم😉😉
۳ ماه پیشSara
0گندم عزیزم امیدوارم بشه با پدرام دوتایی مشکلات شونو حل کنن تا اینکه بدتر دردسر بشن برای همدیگه🥲💔💔
۳ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ایشالا سارا جانم😢♥️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سیمین
0سلام عزیزم خسته نباشی گلم من نفهمیدم گیج شدم اینجا مگه مهیار پونصد نداد بهش که دستگاه چشم بزنه الان این بهش زنگ زد کی که گفت پول دادم به من ربطی ندارد یکم گیج شدم