پارت پنجاه و سوم :

هوا تاریکِ تاریک شده بود. دسته گل‌های مزار رو برداشتم و از ماشین پیاده شدم. یه جوری همه جارو سکوت گرفته بود که انگار هیچ‌وقت هیچ‌کس روی این زمین نبوده.
نورهای کم‌رنگ تیرهای چراغ برق نتونسته بودن نورشون رو به وسط قبرستون برسونن. همین رو می‌خواستم...تاریکی، تنهایی و سکوت.
از بین قبرها رد می‌شدم و چشمم به طرز عجیبی به اون تاریکی کشنده عادت کرده بود. صدای قدم‌هام به گوشم می‌رسید و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    صبا عزیزم خسته نباشی الهی دلم برای تمام عاشقا عشقهای دیوانه وار میسوزه میدونی بدترش عشق مریضه که اجازه نفس کشیدن و هم نمیده وابستگی افراطی اسمش دوست داشتن شده همسرم منم یه جورشه میفهمم پردیس و پدرام چه حالی دارن

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم افسون قشنگم، آره واقعا از نزدیک خیلی آزار دهنده‌ست😢😢

    ۳ روز پیش
  • مرضیه

    1

    خسته نباشی صبای قشنگ مثل همیشه عالی بودعزیزم ☺️🩷🩷

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم💋🫂

    ۳ روز پیش
  • Rosa

    1

    وای من تا هشت ساعت دیگه سکته قلبی و مغزی رو باهم میکنم😭🫂 پدرام دورت بگردم پسر گندم بیچاره قراره چقدر اذیت بشه وقتی بفهمه خواهر پدرام کیه

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دور از جونت قشنگم، آره همشون گناه دارن

    ۳ روز پیش
  • دختر شهریور

    0

    مطمئنم تهش پدرام قاتلو پیدا میکنه ولی حس میکنم همراه با لو رفتن هویت قاتل قراره اتفاقات بدی بیوفته و شوکه مون کنه.. درست فکر میکنم آیا؟🫢

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آره خب قطعا پیداش می‌کنه🥲🥲

    ۳ روز پیش
  • راز

    1

    خیلی هم عالی این سعید نمیدونم چه پدر کشتگی با این پردیس بدبخت داشت

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دوست داشتن بیمارگونه!

    ۴ روز پیش
  • ستاره

    0

    دمت گرم بانو عالی بود 🌸 ولی واقعا سعید تمام بلاهایی ک سر این بدبخت ها آورده بخاطر دوست داشتن بیمارگونه بود فقط🥺😔

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی قشنگم، آره متاسفانههه

    ۴ روز پیش
  • ستاره

    0

    واا😳 پس کلا روانی بود ک این همه تهدید و ترس داشت آخرشم کشتتش این چه دوست داشتنیه آخه بیچاره ها پردیس و برادراش درگیر چه روانیی شدن پدرشون چی مرده یا زنده چه غمگینه این داستان

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آره آدم نرمالی نیست!!!

    ۴ روز پیش
  • آدولفا

    1

    ببن به حدی نمی دونم چی به چیه که هیچ نظری نمی تونم بدم و دلم می خواد با جریانش پیش برم. وقتی با معماهای باحال و غیرعادی سر و کار دارم خودم رو می سپارم دست نویسنده و ترجیح میدم بدون حدس زدن فقط لذت ببرم😁🤍

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ببین اگه تو نتونی حدس بزنی که دیگه هیچی.... 😅😅😅

    ۴ روز پیش
  • آدولفا

    0

    این نیست که مطلقا هیچ نظری نداشته باشم، ولی دوست دارم به داستان اجازه بدم خودش حرف بزنه😉

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    تو توی پی‌وی نظراتتو بگو باز😅😅

    ۴ روز پیش
  • پگاه

    0

    بمیرم برای دل پدرام..از دست دادن خواهر یا برادر خیلی سختهه خیلیی

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خدانکنه، ولی آره واقعا سخته💔😢

    ۴ روز پیش
  • نورا

    0

    وای این اهنگه😭 کم کم داریم همه چیو می فهمیمم عالیی بودد💕

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی نورا جانم💋♥️

    ۴ روز پیش
  • زری

    0

    ممنون صبا گلی🫠🫀

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فدات شم زری جانم♥️

    ۴ روز پیش
  • آدولفا

    3

    تخصص صبا؟ جذاب کردن پسرهایی که ازشون متنفرم و تبدیل کردن اون ها به کراش های داستانیم. خدایی هیچ نویسنده یا فیلم سازی نتونست این بلایی که تو هر دفعه توی رمان هات سرم میاری رو بیاره. 😭

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    همیشه به پسرای بد اول داستانم اعتماد کن😅😅

    ۴ روز پیش
  • مسیحا

    1

    وایی باورم نمیشه موسیقی وال واقعا وقتی شنیدمش فهمیدم قرار چیز جالبی بخونم

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    وای بالاخره یکی پیدا شد که وال رو اندازه خودم دوست داشته باشه😢😍

    ۴ روز پیش
  • آراگل

    3

    مغزم سر این رمان قراره کلی رگ به رگ بشه تا بفهمم چی به چیه😬😂

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آراگل حرص نخور عزیزم😅😅

    ۴ روز پیش
  • Sara

    2

    واقعا نوشته های تو، شخصیت هایی که تو خلق می کنی برام با بقیه فرق دارن چقدر احساسی بود این پارت💔

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    الهی قربونت برم سارای قشنگم♥️😢

    ۴ روز پیش
  • زری

    1

    صبایی فک کنم اینجا هارو نخوندم..یا من آلزایمر گرفتم😖😖

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه قشنگم، گفتم داستان کمی تغییر کرده که برای مخاطبای قبلی خسته کننده نشه

    ۴ روز پیش
  • زری

    1

    کی کشت پردیس رو😖😖 وای چقدر ذهنمو مشغول کردی دختر😖😖🤕🤕 شنود کار سعید بود ولی نمیدونم چرا حس میکنم سعید تو کشتنش نقش نداشت😖😖

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اونم معلوم میشه ایشالا

    ۴ روز پیش
کپی شد!