پارت شصت و ششم :

پدر رو به من کرد و گفت: پاشو عزیز دلم؛ پاشو برو حرفهاتو به همسرت بگو و خودت ازش دلیل درست بخواه!
به هر نتیجه ی قانع کننده ای بدون زور و اجبار طرفین رسیدید من به خواسته هاتون احترام میزارم!
گفته باشم بدون اجبار و تهدید از هر دو طرف!
از جا برخاستم و همراه آریا راهی اتاقم شدم. می رفتم و آریا پشت سرم می آمد!
وارد اتاق که شدم در را پشت سرش بست. روی مبل نشستم؛ نگاهم به چهره ی معصوم سلال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Hassan borzu

    0

    سلام داستان خیلی قشنگه و جذابه واقعا سنگ تمام گذاشته اید بخاطر همین داستان های خوب شماست که معروف شده اید واقعا دست به قلم زیبایی دارید ممنون که هر سری داستان های زیبایی برای خواننده ها میزارید من از جانب خودم تشکر فراوان دارم امیدوارم موفق و پیروز باشید

    ۴ هفته پیش
  • میم

    1

    باید همون جا کنار بقیه حرفاشو می زد،دیگه نه رازی بود نه امیدی به ادامه که بخواد رازداری کنه،کثافت یه جوری بهش دست می زد احساس می کردم داره بهش *** می کنه تا اینکه همسرش باشه 😡🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • میم

    1

    به معنای کامل کلمه یه کثافت عوضیه اگه می خواد نگهش داره،اول از سر هوس بعدم بخاطر خباثتش که می خواد خودش و خانوادشو همچنان زجر بده 😠😠

    ۴ هفته پیش
  • هانا

    1

    گل بود به سبزه نیز آراسته شد!

    ۴ هفته پیش
  • ملیکا

    1

    قشنگ معلومه آریا برای چی اومده تو اتاق صحبت کنن

    ۴ هفته پیش
  • ملیکا

    1

    آخ آخ آخ بابای لاوین گوشت سپرد دست گربه

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه

    2

    سلام خانم نویسنده من چند روزیه دارم رمانتون رو کم کم می خونم یعنی بگم عالیه عالیه رمانتون موفق باشید

    ۴ هفته پیش
  • ...

    1

    این اریا فازش چیه مک خودم دوست داشتن اریا و لاوین باهم باشین اما واقعا اگه دوستش نداره بره گمشه دیگه چرا انقدر لاوین رو اذیت میکنه اگه دوسش داره مثل ادم بهش بگو دوسش داری و التماس کن که ببخشت که بهش خیانت کردی

    ۴ هفته پیش
کپی شد!