پارت پنجاه و دوم :

کنارش نشستم و ساکت موندم تا حرف بزنه. غمی که توی چشم‌هاش لونه کرده بود زیادی سنگین بود. حس فقدان و کمبود رو می‌شد به راحتی از چشم‌هاش خوند.
- صدای دعوای ما سه‌تا همیشه‌ی خدا به راه بود!
یه بار سر توت... یه بار سر کتلت... یه بار سر بازی...

خندید و برای یه لحظه رنگ نگاهش هم عوض شد و درخشید.
- از اولم من و اون همیشه تیم می‌شدیم علیهِ اون یکی!
ابروهام ریز تکون خورد و مشتاقانه پرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • رایکا

    1

    چند ماه اخیر این تصویر رو میلیون ها بار تجربه کردیم تو ایران..گلایل، مزار، مرگِ جوون..

    ۴ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آره رایکای قشنگم... چه اشاره‌ی تلخی🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲

    ۴ روز پیش
  • Hosna

    0

    اوخیی چقدر گناه 🥺 اون موقع که توی اون سایت میخوندم اصلا دلم به پدرام درد نمی کرد ولی الان خیلی براش ناراحت شدم 😭

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزممم😢😢

    ۳ ماه پیش
  • Hosna

    0

    خسته نباشی عزیزم خدا قوت 🤍😍

    ۳ ماه پیش
  • زری

    2

    حقیقتاً بعضی از پارت ها واقعاً یادم رفته بود خوشحالم که دوباره خوندمش🥹🥹

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    منم خوشحالم که تو اینجایی😍🫂♥️

    ۳ ماه پیش
  • زری

    0

    بالاخره تموم شد رسیدم به این پارت 💪💪صبا جونم حالا پارت گذاری اینجا چه جوریه؟؟

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    هر شب ساعت ۸ تا ۱۰

    ۳ ماه پیش
  • زری

    1

    سپاس از اینکه به کلمات روح بخشیدی🫀🫂🌱

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عشق منی تو♥️

    ۳ ماه پیش
  • زری

    0

    بسیار حیرت انگیز است که چطور قلمی می تواند این چنین با ظرافت لرزه بر جانِ خواننده بیندازد خواندنِ رمانت فراتر از یک تجربه معمولی بود مثل گذشتن نسیمی آرام در میانِ آشفتگی های ذهنم بود که همه چیز را آرام و روشن کرد تو با هر واژه جهانی از احساس را باز کرده ای که تا مدت ها در دل من باقی خواهد ماند 🫀🫀

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم مهربون مننن♥️🫂💋

    ۳ ماه پیش
  • Mahshid

    0

    صبا جون اگه یادت باشه من اونور هی قاطی میکرده چهار بار از اول خوندم تا فهمیدم کی به کیه و اینا برای بار پنجم شروع کردم دیگه😅🤣

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزممم مهشیدد😄😄♥️♥️

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    پدرامو ب گندم برسون

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ایشالااا

    ۳ ماه پیش
  • نورا

    0

    چقدر گناه دارهه:))

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خیلییی😭😭

    ۳ ماه پیش
  • راز

    1

    بیچاره ها پدرام فک کنم بیگناه ترین کارکتر باشه و سعید بخاطر بدست آوردن پردیس اونارو تو منجلاب برده

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره متاسفانه...

    ۳ ماه پیش
  • آراگل

    3

    این جاست که به این پی می برم همیشه کارکترای منفی توی داستانا، گذشته سخت و غم انگیزی داشتن:))

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آره آراگل جانم🥲💋

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره آراگل قشنگم

    ۳ ماه پیش
  • Mahshid

    2

    عالی بود عزیزم❤️🩷تو بی نظیری

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مهشید جانم برات تکست نوشتم تو سایت قبلی، گفتم جاهایی که خوندی رو رد کن و جاهایی که نخوندی رو بخون. دلم برات تنگ شده عزیز دلم🥲🫂♥️

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی مهشید جانممم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️