پارت پنجاه و دوم :

کنارش نشستم و ساکت موندم تا حرف بزنه. غمی که توی چشم‌هاش لونه کرده بود زیادی سنگین بود. حس فقدان و کمبود رو می‌شد به راحتی از چشم‌هاش خوند.
- صدای دعوای ما سه‌تا همیشه‌ی خدا به راه بود!
یه بار سر توت... یه بار سر کتلت... یه بار سر بازی...

خندید و برای یه لحظه رنگ نگاهش هم عوض شد و درخشید.
- از اولم من و اون همیشه تیم می‌شدیم علیهِ اون یکی!
ابروهام ریز تکون خورد و مشتاقانه پر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    حقیقتاً بعضی از پارت ها واقعاً یادم رفته بود خوشحالم که دوباره خوندمش🥹🥹

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    منم خوشحالم که تو اینجایی😍🫂♥️

    ۴ روز پیش
  • زری

    0

    بالاخره تموم شد رسیدم به این پارت 💪💪صبا جونم حالا پارت گذاری اینجا چه جوریه؟؟

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    هر شب ساعت ۸ تا ۱۰

    ۴ روز پیش
  • زری

    1

    سپاس از اینکه به کلمات روح بخشیدی🫀🫂🌱

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عشق منی تو♥️

    ۴ روز پیش
  • زری

    0

    بسیار حیرت انگیز است که چطور قلمی می تواند این چنین با ظرافت لرزه بر جانِ خواننده بیندازد خواندنِ رمانت فراتر از یک تجربه معمولی بود مثل گذشتن نسیمی آرام در میانِ آشفتگی های ذهنم بود که همه چیز را آرام و روشن کرد تو با هر واژه جهانی از احساس را باز کرده ای که تا مدت ها در دل من باقی خواهد ماند 🫀🫀

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم مهربون مننن♥️🫂💋

    ۴ روز پیش
  • Mahshid

    0

    صبا جون اگه یادت باشه من اونور هی قاطی میکرده چهار بار از اول خوندم تا فهمیدم کی به کیه و اینا برای بار پنجم شروع کردم دیگه😅🤣

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزممم مهشیدد😄😄♥️♥️

    ۵ روز پیش
  • فاطمه

    0

    پدرامو ب گندم برسون

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ایشالااا

    ۵ روز پیش
  • نورا

    0

    چقدر گناه دارهه:))

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خیلییی😭😭

    ۵ روز پیش
  • راز

    1

    بیچاره ها پدرام فک کنم بیگناه ترین کارکتر باشه و سعید بخاطر بدست آوردن پردیس اونارو تو منجلاب برده

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره متاسفانه...

    ۵ روز پیش
  • آراگل

    3

    این جاست که به این پی می برم همیشه کارکترای منفی توی داستانا، گذشته سخت و غم انگیزی داشتن:))

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آره آراگل جانم🥲💋

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره آراگل قشنگم

    ۵ روز پیش
  • Mahshid

    2

    عالی بود عزیزم❤️🩷تو بی نظیری

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مهشید جانم برات تکست نوشتم تو سایت قبلی، گفتم جاهایی که خوندی رو رد کن و جاهایی که نخوندی رو بخون. دلم برات تنگ شده عزیز دلم🥲🫂♥️

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی مهشید جانممم

    ۵ روز پیش
کپی شد!