لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت شصت و پنجم :
***
برای بار آخر همه چیز را چک کردم!
سلاله شیرش را خورده بود و جایش تمیز بود و به خوابی شیرین فرو رفته بود. نور اتاق را روی کم تنظیم کردم و دما را روی ملایم گذاشتم و باعجله سمت آینه رفتم و روبرویش خوب به سرتا پایم نگاه کردم. پیراهن بلند و ماکسی لمه ی سرمه ای رنگی که بتازگی برای دوران شیر دهی خریده بودم؛ بر تنم خوب نشسته بود و چاقی پس از زایمان و سینه های پر شیرم را کاور میکرد. آرایش ملا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
یه غریبه
0صبرم تموم شد وایساده بودم پارتا جمع بشه بیام بخونم دلم طاقت نیاورد از دست این آریاا😤
۳ ماه پیشصبحی
0عالی رمانتون خسته نباشید موفق و موید
۳ ماه پیشملی
1رمان داره هر لحظه به جاهای خوب خوبترش میرسه
۳ ماه پیشملیکا
1یعنی از خود آریا عوضی تر خودشه به لاوین جلو بقیه چه احترامی میزاره
۳ ماه پیشسارا
1هر چی جلوتر میریم بیشتر دچار سردرگمی میشم نسبت به شخصیت آریا
۳ ماه پیشژاله
1به ژیوار عزیزم توهین کرد گفت نخود هر آش تو چی گراز وحشی
۳ ماه پیشرها
1یعنی به آریا گفت گراز دلم خنک شد بخدا
۳ ماه پیشمری💕
2این آریا چقدر آدم بی شعور سو استفاده گریه چون اون بدبخت یه اشتباه تو زندگیش رخ داده اونم موقعی ک هر رو از بر تشخیص نمیداده و بچه بوده و هیچی ام دست خودش نبوده الان باید دهنشو ببنده ک آقا هر غلطی دلش خواست بکنه واقعاً این آدم صلاحیت پدر شدن رو نداره
۳ ماه پیشمیم
2ژیوارم خیلی زیاده روی می کنه تو ابراز احساسات،اگه تو دلش چیزی نبود باز یه چیزی 😮🙏🏻
۳ ماه پیشمیم
1چون یه اتفاقی تو گذشتش افتاده دیگه باید تا آخر عمر هر غلطی کرد خفه بشه هبچی نگه،این زندگی عاشقانه ای هست که الان نمایششو نشون می ده 😠
۳ ماه پیشهانا
1یا خدا جنگ شروع شد دوباره 🥶🥶
۳ ماه پیشتارا
2ژیوارم که دم به دقیقه بوسش میکنه فرصت طلب 😉
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0این اریا دیگه شورشو دراورده چرا گذشته ادمو میزنه تو سرش گذشته گذشته دیگه بخاطر سرپوش رو کارای خودش بقیرو مقصر میکنه خدابه خیر کنه