پارت بیست و نهم :

با غرولند به تندی جواب دادم:
_ یعنی چی سعید؟ گفتی به خانواده ات بگو ، می خوام بگم دیگه.دردت چیه عزیز من؟

_ دردم اینه که هنوز قرار نیست به پدر و مادرت بگی.

بهانه می تراشید و این موضوع به شدت مرا عصبی می کرد.به عبور و مرور ماشین ها خیره گشتم و در جواب گفتم:
_ همین اول کاری که نمی تونم به پدر و مادرم بگم که با یه پسر غریبه رفتم توی رابطه! از همون اول هم بهت گفتم که من توی یک خانو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!