پارت بیست و نهم :
با غرولند به تندی جواب دادم:
_ یعنی چی سعید؟ گفتی به خانواده ات بگو ، می خوام بگم دیگه.دردت چیه عزیز من؟
_ دردم اینه که هنوز قرار نیست به پدر و مادرت بگی.
بهانه می تراشید و این موضوع به شدت مرا عصبی می کرد.به عبور و مرور ماشین ها خیره گشتم و در جواب گفتم:
_ همین اول کاری که نمی تونم به پدر و مادرم بگم که با یه پسر غریبه رفتم توی رابطه! از همون اول هم بهت گفتم که من توی یک خانو
لطفا صبر کنید...
