پارت سی :

به چهره ی متعجب و لحن ناباور او نگاه دوخته بودم اما در تمام مدت فکرم درگیر حرف هایی بود که قصد داشتم به او بزنم. دوست نداشتم ذره ای از من دلخور و یا ناراحت شود.
با شیطنت سرم را به طرفین تکان دادم:
_ دارم جدی می گم عاطفه‌‌. عاشق شدم.

استکان چای را کنار گذاشت و با همان نگاه و لحن شوکه و ناباور گفت:
_ باورم نمیشه. مگه ممکنه آیدایی که از ازدواج و هر مردی فراری بود یهو بی هوا عاشق ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!