پارت بیست و هشتم :
خیلی سریع تغییر موضع داد:
_ اصلا گردن ما از مو باریک تر آیدا خانم، خوبه ؟ چی شده که خانم خانما این قدر عصبانی و ناراحته؟
لبخند محوی جای اخم هایم را گرفت و برای لحظه ای به زمین زیر پایم خیره ماندم:
_ خب یه حرفی می زنی که جگر آدم آتیش می گیره.من میگم شخصیتم اینجا داره میره زیر سوال اونوقت تو حرف از پول می زنی.
لحظه ای ساکت ماند و بعد به صورت ناگهانی لحن صدایش را عوض کرد:
_بگم غلط
لطفا صبر کنید...
