کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و بیست و پنجم :
میتوانم قسم بخورم که جا خورد. آنقدر که برخلاف چهرهی جدی چند لحظهی قبلش، لبخندی متعجب زد. من اما آنقدر غرق در پیچ و خمهای آن پرونده و زندگی آدمهایش شده بودم که تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که سعی کردم حسِ درون نگاه کوهیار و تمام حرفهای معناداری که تمام این چند وقت از او شنیده بودم را نادیده بگیرم و مصرانه تکرار کنم:
-باشه؟
از اصرارم خندهاش گرفته بود اما به روی خو
لطفا صبر کنید...
