پارت صد و بیست و ششم :

حق به جانب ابرویی بالا انداختم.
-تنهایی خیلی چیزا به آدم یاد میده!
-فکر کنم اولین چیزی که بهت یاد داده اینه که کوهیار هر چی گفت بگو نه!
لبخند ناخودآگاهی به نگاه عاقل اندر سفیه‌اش زدم و بعد بی‌حرف و بی آنکه معطل کنم در را باز کردم. باید قبل از آنکه دوباره پشیمان میشد، از جلوی چشمش دور می‌شدم. در را بستم و زیر نگاهش به سمت ویلا راه افتادم اما حالا باید فکر می‌کردم که چطور باید این خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!