پارت پنجاه و یک :

دوباره دستم را بالا آورد و بوسه‌ی کوتاهی روی آن نشاند.
_ حالا بیا بریم یه جای دنج... یه چیزی بخوریم. شیرینی آشتی کردنمون باشه.
لبخند کم‌رنگی روی لبم نشست.
_ بریم... البته هنوزم جواب ندادی این چند روز کجا بودی.
بی‌آنکه دستم را رها کند، ماشین را روشن کرد.
_ همه‌شو میگم... قول میدم. البته بماند که هنوز نذاشتی قورتت بدم.
خنده‌ام گرفت و صورتم را از او برگرداندم.
خدایا... این ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • غزل

    0

    باخوندن رمان ازپارت ۴۳ببعد چشام اشکی شدن .. چون دقیقا قصه ی خودم و پسر عمم برام تازه شدو همه ی شیطنتایی که تو رمان میگفتی رو منم تجربه کردم همشو . و عشقی ک بی ثمر موند ولی هنوز همو دوس داریم

    ۵ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جونم عزیزدلم💔...

    ۵ روز پیش
  • ساجده

    2

    وقتی امیرعلی سر فرناز داد زد یاد آهنگ برو دیگه افتادی از چشم پسر افتادم 😅نمیدونم چرا اما وقتی این رمان رو میخونم آرامش میگیرم و حس میکنم دردی ندارم.. همش به لطف توئه سمانه عزیزم 😘

    ۴ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی ساجده🥰

    ۴ هفته پیش
  • Mohad 76

    1

    من فقط ترسم از معیاد هستش قشنگ احساس میکنم آرامش قبل از طوفان هستش😐😑

    ۴ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    کاملا درست فکر میکنی 🙃

    ۴ هفته پیش
  • ساجده

    2

    کاش فقط طوفان بود میعاد یه زمین لرز ۶ریشتریه وقتی رخ بده همه چی بهم می ریزه😅

    ۴ هفته پیش
  • نسیم

    1

    خب دوتا مسئله اول اینکه فکر کنم امیرعلی ( دیگه بهش نمیگم امیر چون لیلا بهش گفت و از لیلا بدم اومد) میخواد از لیلا فیلم بگیره و به مامان باباش نشون بده که دخترتون اونی نیست که فکر میکنین😐😐؛دوم اینکه من کیک گردویی با اون نوشیدنی گرمرو میخوام😶🙄

    ۴ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه چشمشون دنبال اون کیک گردویی بود😆 و بله پسرمون امیرعلی هست نه امیر😌🤌🏻

    ۴ هفته پیش
  • ساجدهص

    2

    یعنی چی میخواد لیلا رو پیش خانوادش خراب کنه و این یه بهونه بشه برای اینکه نامزدی رو بهم بزنه، آره؟

    ۴ هفته پیش
  • ساجده

    2

    ببین نسیم من فکر نمیکنم نقشه امیرعلی این باشه انگار میخواد به لیلا بگه من فرناز رو دوست دارم خودتو بکش کنار

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    چه پارت قشنگی .. چه امیرعلی خوبه .. خدایی زوج باحالی میشن این دوتا

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خیلی 🫶🏻

    ۱ ماه پیش
  • مینو

    1

    میگم این امیر علی هم کشتی نوح و داره راه اندازی می کنه ها چقدر عاشقانه هاشون دلبری می کنه قربونه قلمت سمانه جون

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدایت مینوی قشنگم

    ۱ ماه پیش
  • راحیل

    3

    ای بابا اینهمه رفتن کافه سفارش دادن نخوردن که به جاش یه چی دیگه خوردن🙃🙃😄😄

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    شدیدا موافقم باهات راحیل🤭

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    عاشق کامنتاتم راحیل🤣🤌🏻

    ۱ ماه پیش
  • زن امیرعلی ام

    2

    داره شوهرم و بی رویه مصرف میکنه😔😁

    ۱ ماه پیش
  • راحیل

    2

    مصرف بی رویه کار خیلی بدیه با ریتم بخوانید

    ۱ ماه پیش
  • زن امیرعلی ام

    2

    کاملا با ریتم خوندم 😁💃🏻💃🏻💃🏻

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    2

    فک کردم فقط منم که فکرم پیش کیک گردویی موند نگو مثل خودم شکمو زیاهست اینجا 🫣🤣

    ۱ ماه پیش
  • راحیل

    1

    من تو رژیمم نسبت به خوراکی ها خیلی حساسم 😃😃

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    از اولم نقشه امیرعلی همین بوده فک کنم 😆😂

    ۱ ماه پیش
  • راحیل

    3

    من از زمانی که رفتن کافه و گفت کیک اینا تا اخر رمان تو فکر کیک بودم چرا حیفشون نیومد چرا نخوردن😃😃😋😋 قربانت ندا خانم

    ۱ ماه پیش
  • شقایق

    2

    عوضش امیرعلی چیز خوشمزه تری خورد😋 دختر وروجکش و خورد🤭

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    2

    ای بابا خواهر کیک بهونه بود،امیرعلی از اولشم تو ذهنش یه چیزِ سفارشی دیگه ای بود (🫦)😂

    ۱ ماه پیش
  • شقایق

    2

    البته به اصل کاری هنوز نرسیده ها😁

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    صبر داشته باش اینجوری که امیرعلی فرمون و دست گرفته به زودی شاهد کشتی نوح هم میشیم 🫦😝😂

    ۱ ماه پیش
  • شقایق

    1

    فقط امیدوارم وقتی به طالبی خوری رسید بچه سکته نکنه از فرط هیجان🤣

    ۱ ماه پیش
  • ابرا

    2

    ولی من فقط منتظر بودم امیر علی کی فرناز نوش جان می کنه

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    1

    منم هر آن منتظر خورده شدن فرناز توسط امیرعلی بودم 🤣

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    هرکی کامنتای مارو بخونه فک میکنه از ادمخوار حرف میزنیم🤣نمیدونه از امیرعلیِ فرناز ندیده حرف میزنیم🤭

    ۱ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    وای دقیقا مرجان🤣 نمیدونن ما داریم در مورد این امیرعلی خانِ طالبی نخورده حرف میزنیم 🤣

    ۱ ماه پیش
  • پانیذ

    2

    فردا قراره چی بشه؟ اون فردا خودت می فهمی یعنی چی؟ من از استرس دارم می لرزم! 😱

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    منم خدایی هیجان زده شدم واسه پارت بعدی

    ۱ ماه پیش
  • شایسته

    2

    من حس می کنم لیلا قراره یه غافلگیریِ بزرگ توی ملاقات فردا درست کنه. امیرعلی داره فرناز و برای یه شوک آماده می کنه

    ۱ ماه پیش
  • شقایق

    2

    دقیقا منم همین حس و دارم فقط امیدوارم چیزی نشه

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    این لیلایی که من دیدم حتی اگه امیرعلی جلوی چشاش با فرناز اِهن اوهون کنه بازم دست بردار نیست😑😶

    ۱ ماه پیش
  • هانیه

    1

    مرجان به خدا حس میکنم امیرعلی واقعا میخواد جلوی لیلا یه کاری دست فرناز بده😶🤣

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    این پارتا فقط یه موزیک و تو سرم پلی میکنه چی شد دلت خواست!؟ منم دلم خواست😭🤣

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    دهنت سرویس دختر عجب اهنگیم تو ذهنت اومده ها قشنگ به حال و اوضاع الانمون میخوره 🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    1

    به خدا همش دهن ما رو آب میندازن🤣

    ۱ ماه پیش
  • زن امیرعلی ام

    2

    لعنتی تو چرا اینقدر قشنگ حرف میزنی☹️ چرا اینقدر قشنگ دلبری میکنی☹️ چرا اینقدر ورپریده ای امیرعلی☹️💗

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    متاسفانه یا خوشبختانه پسرایی که سمانه خلق میکنه همینقد جنتلمن و جیگرن 🫠🤭🫦😂

    ۱ ماه پیش
  • زن امیرعلی ام

    1

    من که دزدیدم امیرعلی و دیگه😔🤣

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    سرو هم که بدتر از من پیداش نیست 🤧🙄

    ۱ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    آره سرو نبود نمیدونم کجاست

    ۱ ماه پیش
  • میم

    2

    بیشتر دوست داشتم زهره خانم تو نقشش بیاره تا با چشمای خودش کمالات مخفی دختر نجیب و پاکی که انتخاب کرده عروسش بشه ببینه و خفه خون بگیره برای همیشه 🤭🙏🏻

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    آره اِی گفتی یا صداشو ضبط میکرد بهشون نشون میداد تا بفهمن این دختره چکارست تا اون زهره انقد سنگشو به *** نزنه😤😡

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    2

    بالاخره اومدم منم🥲 سلام به همگی .سلام سمانه جان خسته نباشی ❤️😙

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سلام به روی ماهت🥰

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    اومدی مرجان آخ جون🤩 دیدی ورپریده امیرعلی چه غوغایی کرد😁

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    قربونت ندا. من این چند وقته خیلی سرم شلوغه نتونستم قشنگ بیام چت کنیم با هم دیگه 🥲💔اره بچم چقد انتظار این لحظه هارو کشیده الان دیگه وقتش رسیده که قشنگ استفاده کنه 😁😜

    ۱ ماه پیش
  • ابرا

    2

    این امیر علی بنظرتون رفت جایی دنج کیک بخوره عزیزم از اول که گفت می خوام قورتت بدم بچه حلاک فرنازه کیک میبینه اخه

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فرناز و شبیه کیک می‌بینه 🤭

    ۱ ماه پیش
  • شقایق

    1

    به نظرت ممکنه کلا امیرعلی نقشه واسه فرناز نداشته باشه😁

    ۱ ماه پیش
کپی شد!