رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت پنجاه و دوم :
چشم باز کردم از خوابی که دیشب حتی یک لحظه هم پشت پلک هایم نیامد! دلم همچنان شور میزد و لحظه ای نمیتوانستم آرام بگیرم. چشم دوختم به ساعت اتاق، عقربه ها روی ۶ بودند، پشت پنجره آفتاب برای خودش نرم و روان میتابید و آن بیرون زندگی در جریان بود. انگار فقط من بودم که نمیدانستم دارد درون زندگی ام چه میشود! کلافه سر از روی بالشت برداشتم! حالا باید چقدر جان میکندم که ساعت به قرارمان برسد! اصلا
مطالعهی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسی فدات شم که اطلاع دادی♥️
۴ هفته پیششادان
2از دیروز ده بار تلاش کردم تا این پارت رو بخونم..دیشب که کلا لود نمیشد.. ولی خب چه پارتی .. اینقد امیر علی همیشه دنبال سهمش بودا از ماشین تا اسانسور همش منتظر یه حرکت خاص بودیم . حالا ان شالله قبل از باز کردن در واحد بره سهمشو بگیره بگه این برای انرژی قبل دعواست 🫠🫠
۴ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خداروشکر تونستی بخونی بلاخره 🥰
۴ هفته پیششقایق
2وای شادان ما همه چشم به اینجا دوختیم فقط این سهمش و بگیره😁
۴ هفته پیشساجده
3فرناز جون بهتره بگم تا چند ثانیه دیگه قراره زلزله برسرتون نازل بشه، البته منظورم از زلزله لیلاست که آرامش شما رو بهم ریخته، بگذریم هرچی به صلاحه اتفاق بیفته
۴ هفته پیشندا
2وای زلزله نگو بلای جون بگو😑 تازه چیتان پیتانم کرده صد در صد که بیاد جلو امیرعلی دلبری کنه🙄 حالا فکر کن فرنازم همونجاست چه شود
۴ هفته پیششقایق
2حالا یه درصد بیاید فکر کنیم امیرعلی گول بخوره😐 بچه ها خدایی من میترسم واقعا نتونسته از پس لیلا بر بیاد
۴ هفته پیشندا
2نه بابا شقایق ساده ای گول چی بخوره؟ لیلا تنها کاری که ازش برمیاد اینه که جلو امیرعلی بخواد خودش و به نمایش بذاره که امیرعلی ام خودش یه دونه خوبش و داره همراه با طالبی 😋😁
۴ هفته پیششقایق
1به خدا میترسم این لیلا بیشتر طالبی نشون امیرعلی بده گول بخوره😑🤣
۴ هفته پیشندا
1بابا امیرعلی بدبخت به قول خودش یه عمره عاشق فرنازه عمرا این کارا رو نمیکنه
۴ هفته پیشساجده
2خیلی برام جالب بود که فرناز چطوری با لالایی امیرعلی به خواب ناز فرو رفت 🤭پس قدرت صدای آرامش بخش معشوق که میگن همینه ..
۴ هفته پیشندا
1تو ببین امیرعلی تو این مدت با این دختر چه ها کرده که اینجوری پس افتاده😂
۴ هفته پیشساجده
2الان خیلی کنجکاوم بدونم امیرعلی دقیقا چه نقشه ای برای لیلا کشیده که از زندگیش بکشتش بیرون، یکی از حدسام اینه که میخواد اونو پیش خانوادش یه دختر بد جلوه بده و بهونه دست خانوادش بده و دوم اینکه فرناز باهاش همکاری کنه و که به لیلا ثابت بشه امیرعلی یکی دیگه رو دوست داره ، اما نمیدونم که نقشه دقیقش چیه؟
۴ هفته پیشندا
1منم حس میکنم شاید لیلا رو بنشونه( ولی فرناز جلو نمیاد اصلا) عین آدم بهش بگه ببین من یکی دیگه رو دوست دارم البته بعید میدونم تو مخ لیلا بره😄
۴ هفته پیشنسیم
1بالاخره بهتون رسیدم ولی متاسفانه فردا پس فردا دوباره مهمومامون میان و بازم تا مدتی من نیستم. نظری درباره امیرعلی و فرناز ندارم اینو میسپارم به قوه تخیل دوستان عزیزم🙂🙂 ولی این لیلایی که من دیدم ازون ارسه لوپناس😐😐 هفت خط روزگاره
۴ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خوش بگذره عزیزم♥️
۴ هفته پیشنسیم
1مرسی عزیزدلم😘
۴ هفته پیشمهتاب
1با تمام وجودم میگم امیرعلی و فرناز عین شخصیت انیمیشن زوتوپیا می مونن😭🤌🏻 همونقدر گوگولی و جذاب و جینگول
۴ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای جانم😍
۴ هفته پیشMohad 76
1من هر لحظه منتظر بودم برن داخل خونه و خانواده ها هم اونجا باشن 😐😑به خیر گذشت تا اینجا لیلا رو میشه یجوری جمعش کرد🤣
۴ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
کسی خبرنداره اصلا🤣
۴ هفته پیشمینو
1چه پارت خفنیی و چه جای حساسی تموم شد هدیه نمیدی یه پارت سمانه جونم
۴ هفته پیشندا
1مینو باید در حسرت پارت هدیه بمونیم امروز فکر کنم🥲
۴ هفته پیشمینو
1منتظر می مونیم با عشق،فکر کنم برای پارت بعدی آب قند لازم شیم همگی
۴ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
کلا آب قند به دست بشینید پای پارت🙈
۴ هفته پیششقایق
1واویلا مینو سمانه میگه آب قند به دست باشید😭 میخواد بکشه ما رو
۴ هفته پیشمینو
1بس که من پارت خوندم شربت خاکشیر خوردم دیابت گرفتم
۴ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مینو جونم یه کوچولو صبوری کنید🙈
۴ هفته پیشمینو
1چشمم،منتظر یه پارت طوولانی هستیم
۴ هفته پیشپانیذ
1این پارت ارزش ده بار خوندن و داشت مرسی سمانه جونم😭
۴ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خواهش میکنم پانیذ جانم
۴ هفته پیششایسته
1امیرعلی اگه واقعی بود همین الان میرفتم خواستگاریش. 😂
۴ هفته پیششقایق
1منم باهات میام ما همه میایم آقا تنها نرو🤣
۴ هفته پیشزن امیرعلی ام
1دست از سر شوهرم بردارید😭🤣
۴ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حق داری شایسته😁
۴ هفته پیشماهی
2خدایا یکی همچین مردی قسمت همه کن. 😭
۴ هفته پیشعلیرضا
1کاش پارت بعدی زودتر بیاد طاقت ندارم😩
۴ هفته پیشابرا
3دمت گرم سمانه جان دلم مونده پیش امیر علی و فرناز ای خدا عشقه شون چه زیباست نمی دونم چرا همش فکرم روی مثبت ۱۸میره برای پارت بعدی بچه ها نظر بدین🫣🤭😅
۴ هفته پیشستایش
2من کلا از همون اول که اومدن خونه کاوه رفتم تو این فکر😁
۴ هفته پیشندا
2منم همینطور ابرا😆👋🏻 اصلا با همه وجود منتظرم امیرعلی یه حرکتی بزنه😋
۴ هفته پیشسهیلا
2منم میخوام امیدار باشم که بلاخره همگی به مراد دلمون برسیم امیرعلی ام برسه ولی این لیلا مزاحم اومد که😑 اگه لیلا چسبید به امیرعلی چی
۴ هفته پیشهانیه
1سهیلا اگه امیرعلیه که از لج اون لیلا جلوی چشمش مراسم طالبی خورون راه میندازه🤣
۴ هفته پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
به شدت منتظر پارت بعدی بمونید🤌🏻😎
۴ هفته پیشمینو
1والا تو ذهن منم اومد 😂😂
۴ هفته پیشپانیذ
1من فقط اومدم بگم عاشق این دوتام🥹
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Marzi
1سلام سمانه جان.من تا پارت ۵۲ رو خوندم .واسم لود شده