پارت پنجاه :

ساعت نزدیک ده صبح بود که صدای پیغام موبایلم بلند شد و با فکر اینکه شاید امیرعلی باشد با چشم هایی که به زور باز میشدند دستم را به سمت بالشتم بردم و سریع خیره به صفحه موبایلم شدم.

( فرناز جون سلام، لیلام هستم، فرناز جون خبری نشد از امیرعلی! من دیشب اصلا نخوابیدم تروخدا... )

موبایلم را پرت کردم و انتهای پیامش را نخوانده از جایم بلند شدم. دلم میخواست دست بیندازم و دهنش را پاره کنم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساجده

    2

    امیر علی انقد تو مخ زنی فرناز حرفه ای عمل کرد که من با موجود جهش یافته اشتباهش گرفتم جدا این لاس زدنا رو برای فرناز کنار گذاشته بود جوری که انگار صدساله آموزش دیده 😅 انقدر گفت فرناز قورتت بدم که فرناز بنده خدا از دستش شاکی شد و گفت بزار آشتی کنم خودمو خلاص کنم 🤭

    ۴ هفته پیش
  • نسیم

    0

    بالاخره سروکلش پیدا شد؟ چه عجب. دوستان گلم دورازجونتون چون من چیزی راجع به این نمیدونم میپرسم ادم وقتی عاشق میشه کلا *** میشه؟😐😑

    ۴ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عشق آدم و کور میکنه😁

    ۴ هفته پیش
  • Mohad 76

    1

    ای خدا قلبم اکلیلی شد 🤩🤩

    ۴ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اکلیلی شدن قلب خود را از ما بخواهید😎🤌🏻😁

    ۴ هفته پیش
  • راحیل

    4

    لاس تمیز و تراز و دلبری را از امیر علی بخواهید

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    کامنت برتر🤣🤌🏻

    ۱ ماه پیش
  • راحیل

    2

    به خدا از اینجا با این همه فاصله مخ ما هم زده شد 😄

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    2

    موقع خوندن یکی باید نیش ماهارو ببنده 😁😂

    ۱ ماه پیش
  • راحیل

    1

    اره دقیقا همینه در حین رمان من اینجوری ام🥹😌🙂🫣🤭☺️😊😍

    ۱ ماه پیش
  • شقایق

    1

    وای راحیل منم همینم🙈

    ۱ ماه پیش
  • راحیل

    2

    پس این حس مشترکه ☺️ خیلی اکلیلی و قلبی و ستاره ای شدم 💖💚💫

    ۱ ماه پیش
  • شقایق

    1

    آره من قشنگ چشمام قلبی میشه پرت میشم تو دنیای دیگه🥲💗

    ۱ ماه پیش
  • شقایق

    3

    وای راحیل چقدر قشنگ گفتی🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • راحیل

    2

    مگه غیر اینه خیلی تراز بود خدایی🙃😄

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    2

    امیرعلی توی جمع جوری رفتار میکنه انگار حرف زدن هیچ بلد نیست ولی پیش فرناز شیطون درونش فوران میکنه بیرون 👹😂

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    1

    وای مرجان فقط اونجا که هی میگفت قورتت بدم🤣

    ۱ ماه پیش
  • هانیه

    1

    اینقدر از شخصیتش خوشم اومد🥲 فقط پیش فرناز اینجوری شیطونه

    ۱ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    امیرعلی داره سطح توقعات دخترا رو از ما پسرا زیادتر میکنه به خدا امیرعلی دلم میخواد خفت کنم😭😁

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    3

    علیرضا حسود بازی درنیار پسرم به این ماهی😭

    ۱ ماه پیش
  • نسیم

    2

    😠😠 گناه داره پیسرم چرا اخه

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    2

    تو صدرا ببینید یاد بگیرید برای آینده تون خوبه حداقل چهارتا چیز بلد باشید به دختره بگید 🤣🤭

    ۱ ماه پیش
  • علیرضا

    1

    دارم یاد میگیرم مرجان 🤭

    ۱ ماه پیش
  • ابر

    2

    نمی دونم چه کرده این چند روز امیر علی همش می خواد قورت بده پسره خوب بلده

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    واقعا چه کرده😁

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    به نظرم هرچی زودتر دست فرناز و بزاریم تو دست امیرعلی داره خطرناک میشه این پسر😂🫣😜

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    موافقم با نظرت مرجان😁🤌🏻

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    1

    دیگه داره عنان از کف میده این پسر🤭

    ۱ ماه پیش
  • میم

    2

    کجای کاری امیرعلی جان،ماه و سال چیه،همین الانم دیوونش کردی رفته،داره میگه پنج دقیقه یبار زنگ زده 😍

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا😍

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    مرجان و ساجده و سرو و میم و بقیه بچه ها کجایید🥲

    ۱ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    نمیدونم چرا هر وقت ما زود میایم هیچکس نیست😁

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    آره والا نمیدونم چرا😁

    ۱ ماه پیش
  • مینو

    2

    من اومدم ☺️ بچه دلش طالبی میخاست لیلا بمیره برات

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    خوش اومدی خوشگلم😌 آره بچم طالبی میخواست

    ۱ ماه پیش
  • نسیم

    2

    من اینجانُم😁😁 جونم؟!

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    1

    من اومدم ندا جان .امروز سرم خیلی شلوغ بود گوشیم دستم نبود خیلی

    ۱ ماه پیش
  • میم

    2

    چه عجب ولی این دفعه نگفت لیلی گناه داره برو پیشش،یجوری با حرص و عصابنیت نامه لیلی رو رسوند که خودش سکته نکرد خیلیه 😏🤭🙏🏻

    ۱ ماه پیش
  • پانیذ

    1

    امیرعلی: قورتت بدم😔 همگی ما: بیاا بیاا بیا قورتمون بدهه🤣

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    خدا خفت نکنه دختر ترکیدم🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • مرجان

    2

    استغفرالله خواهر🫣😂

    ۱ ماه پیش
  • فن امیرعلی

    2

    دختراا میدونم کوشته شدید از این حجم از دلبری پسرم😭

    ۱ ماه پیش
  • شایسته

    2

    کوشته نشدیم محو شدیم دیگه فن جان🥲😭

    ۱ ماه پیش
  • فن امیرعلی

    2

    آخ مادر دورت بگردم پسرم بلاخره پیداش شد😭

    ۱ ماه پیش
  • هانیه

    2

    بچه ها این قورتت بدمای امیرعلی فقط یه معنی میداد دقت کردید🤭

    ۱ ماه پیش
  • شقایق

    1

    اِهِم اِهِم بله فهمیدیم هشتگ طالبی🤣

    ۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    تو روحت هانیه دقیقا اومدم همین و بگم🤣 لعنتی هر بار میگفت قورتت بدم من میترکیدم از خنده🤣

    ۱ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    آره پسره ی پدر سوخته دیگه خوب بلده دلبری کنه😎

    ۱ ماه پیش
  • نیکو

    1

    هانیه به خدا اسمت و میبینم یاد اون کامنتت می افتم دنبال طالبی می گشتی خیلی خوبی🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • ماهی

    2

    چقدر ناز بود این پارت😭 سمانه دستت درد نکنه هم خیلی بلند بود هم دل ما رو آب کردی😭

    ۱ ماه پیش
  • نسیم

    2

    از پارت ۹ پریدم ۵۰😅😅😂😂🤣🤣🙄🙄

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خب نصف ماجرا از دستت رفت که دختر😁

    ۱ ماه پیش
  • نسیم

    2

    اخه کامنتای بچه هل یجوریه که ادم ترغیب میشه اسپویل کنه😅😅 ولی نه دارم ادامشو میخونم

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    حق داری نسیم😁

    ۱ ماه پیش
کپی شد!