پارت چهل و سوم :

رمق از پاهایش فراری شد و روی تخت نشست و نفهمید صفحه‌ی موبایل چه زمانی مقابل چشمانش خاموش شد.سنگینیِ بغضی روی سینه‌اش نشست و گلویش را فشرد و درست همان دم بود که محسن، گیج از سکوت او و پرسشش، میان درگاه متوقف شد.خیره به عاطفه و نگاهِ برق افتاده از بغض او، ابروانش را سمت یکدیگر کشید و گفت:
-عاطفه؟شنیدی چی گفتم؟
نه نشنیده بود، با خبری که خوانده بود مگر دیگر می‌توانست چیزی بشنود؟جواب Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    چقدر بد ذوقش کور شد🥲 مرسی از شما مثل همیشه پارت عالی بود.💕

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دخترم تازه ذوق کرده بود🥲ممنون عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • محرابی

    0

    الهی بگردم بلاخره فهمید. ان شاء الله میثمم چیزیش نشه واقعا منم نگرانشم. ممنون زیبا بود خدا قوت عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره بچم فهمید بلاخره🫠مرسی عزیزم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️