نهان به قلم معصومه علیایی
پارت چهل و دوم :
سر از بالشت جدا کرد و صاف نشست.یک دستش بندِ یقهی لباس سفید رنگش بود و دستش دیگر مشت روی تخت.نفسهای داغش به سرعت از سینهاش رها میشدند ولی باز هم حس خفگی میکرد.سانت به سانت تنش خیس عرق بود و موهایش هم چسبیده به پیشانیاش.گلویش خشک شده بود و حس میکرد حتی قطرهای آب در جانش نمانده و برای همین سمت عسلی چرخید.خودش را قدری روی تخت حرکت داد و حینی که چشمانش را روی هم میفشرد دستش را سمت
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطیما
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
وای نی نی دار شدن🥺🥺 چه موقعیت حساسیه گناه دارن🥲 ممنون عزیزم پارت عالی بود لذت بردم