رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت چهل و نهم :
شاممان را میان نگرانیهایمان خوردیم و بعد از شام همگی دور هم روبهروی تلویزیون نشسته بودیم که فرنوش با یک سینی چای وارد پذیرایی شد. سینی را روی میز گذاشت و رو به بابا که هنوز از امیرعلی حرف میزد، با لبخند گفت: _ باباجان، دو دقیقه بیخیال امیرعلی بشید و بیاید در مورد گلپسر خودمون حرف بزنیم. ناسلامتی پنجشنبه میخوایم دومادش کنیمها!
با حرف فرنوش، انگار ذهن مامان هم از نگرانی امیرع
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
موافقم باهات مریم🤣
۸ دقیقه پیشندا
1دمت گرم مریم قشنگ فهمیده قضیه طالبیه🤣
۷ دقیقه پیشندا
2اجازه بدید من آرامش خودم و حفظ کنم نرم گردن این لیلا رو بزنم خدایا تو چرا اینقدر میمونی 😡😡
۲ ساعت پیشسرو
1بیا منم کمکت میکنم بریم به شش روش سامورایی حالش رو جابیریم
۱ ساعت پیشندا
1هی دارم بلند بلند فحش میدم داداشم میگه با کی هستی میگم لیلا میگه لیلا دیگه کیه🤣
۱ ساعت پیشسرو
1وای ندا منم همین طور پسرم میگه باکی حرف میزنی مامان😁
۱ ساعت پیشندا
1خدایی ام حال میده آدم با خودش حرف میزنه😁
۳۱ دقیقه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
منم کمکتون میکنم 😁
۵۹ دقیقه پیشعلیرضا
1خانمای عزیز من بهتون اجازه میدم هر چی از دهن مبارک بیرون میاد و نثار لیلا کنید😁
۱ ساعت پیشسهیلا
3واقعه ممنون علیرضا چون دلم میخواد از وسط نصف کنم این دختره ی بی حیا رو
۱ ساعت پیشمرجان
1ما که فوشامونو دادیم رفت خودتم چندتا چیز بارش کن بیزحمت 🫣😂
۱ ساعت پیشعلیرضا
1مرجان ولش کن من فحش بدم پرتم میکنه بیرون برنامه🤣
۱ ساعت پیشمرجان
1آره راس میگی پس هیچی نگو 🫣🤣
۱ ساعت پیشسرو
1بااجازه ی داداشم زنیکه ی نکبت آشغال عوضی ه ر ز ه ی نکبت خیابونی وایی نمیتونم بی ادب تر بشم عجب کثافتی دومی نداره امیرعلی حق داشت گفت برم حامله میشم
۱ ساعت پیشعلیرضا
1قربون آبجی راحت باش😁
۱ ساعت پیشسهیلا
2خدا شاهده دلم میخواد دهنش و *** کنم سرو
۱ ساعت پیشمرجان
1سرو کجایی بیا این دختره رو یکم بیشتر بشور پهنش کن رو بند ببینیم میخواد چی بشه بعدش
۱ ساعت پیشسرو
1بیا دریل خانوم من حرف بزنم تو سوراخ کن الان مثا اسفند رو آتیشم هی دارم بالا پایین میپرم وای نمیدونی اگه دستم بهش میرسید حسابی بهش جلا میدادم نکبت ه ر ز ه
۱ ساعت پیشصدرا
1سرو جونم ترو خدا تو حرص نخور بذار من و علیرضا سرویسش میکنیم😔 اوی علیرضا بیا ببینم کجایی
۱ ساعت پیشعلیرضا
1بریم داداش من آماده ام فرناز و نجات بدم😔😁
۱ ساعت پیشسرو
1نه جون آجی به اون یکی هم گفتم خودتون رو اذیت نکنین بخودتون فشار نیارید حوصله ی حامله داری نداریم جون داداش🫣🫣
۵۴ دقیقه پیشسرو
1نه تورا خدا میترسم تو علیرضا خسته بشین و بهتون فشار بیاد بعد دوتا حامله رودستمون بمونه ولش کنین خودمون از پسش برمیایم🫣🫣
۵۵ دقیقه پیشصدرا
1علیرضا برگرد مجوز رفتنمون باطل شد ولش کن من حوصله ندارم حامله بشم🤣
۵۲ دقیقه پیشعلیرضا
1برگشتم داداش. خدا رحم کرد سرو نجاتمون داد وگرنه کی میخواست ما رو جمع کنه😔🤣
۵۱ دقیقه پیشسرو
1خوب کردی من یکی که حوصله ی سطل آوردن برای استفراغ هاتون رو ندارم
۴۶ دقیقه پیشعلیرضا
1نجاتم دادی سرو این صدرا که داشت دستی دستی عفت ما رو به باد میداد😔🤣
۳۴ دقیقه پیشسرو
1خدایی آقایون مریض میشن مارو جون به لبمون میکردین حالاهم حامله بشین دیگه هیچی خدامیدونه چیا که هوس نکنین
۴۷ دقیقه پیشراحیل
1خانم حسینی تو پارت قبلی فرناز به یه راه حل رسید که امیر علی رو ببینه اخر پارت اینجوری تموم شد ولی این پارت اصلا کلا خارج شد از اون بحث و راه حل
۱ ساعت پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خوشم میاد حواست جمع هست راحیل جان😌 بله یه راه حل داشت که البته لیلا پرید وسط. ولی به این راه حل تو پارت بعدی میرسه🤍
۶۰ دقیقه پیشندا
1این لیلا مگه گذاشت این فرناز بدبخت درست فکر کنه
۵۰ دقیقه پیشمرجان
1من حس میکنم لیلا یه حدسایی زده که امیرعلی فرناز و میخواد چون چرا فرنوش و انتخاب نکرد برا نامه رسانی؟ این حرفارو هم از عمد زد به فرناز .دختره ی نکبت
۱ ساعت پیشصدرا
1موافقم باهات مرجان. این دختر خیلی وزه تر از این حرفاست
۱ ساعت پیشمرجان
1وای دلم میخواست جای فرناز باشم سرشو بکوبم توی شیشه چقد وقیح بود😤
۱ ساعت پیشسرو
1وقیح مال یک ثانیه بود وای خدارحم کرد من میتونم جسم و روحش رو آروم کنم توغلط میکنی نگاش کنی چه برسه آرومش کنی
۱ ساعت پیششقایق
1چه واسه خودشم جلو جلو بریده دوخته من نامزد امیرعلی ام😡
۱ ساعت پیشندا
1وای مرجان دلم میخواد خفه اش کنم
۱ ساعت پیشمرجان
1ندا از دست من و تو که کاری ساخته نیست بیا از سمانه بخوایم یه جوری حال این دختره و بگیره فقط😤
۱ ساعت پیشندا
2سمانه ترو خداا یه کاری کن داریم حرص میخوریم
۱ ساعت پیشمرجان
1حالا میفهمم امیرعلی چرا میگفت این من و حامله میکنه 😂🫠
۱ ساعت پیشعلیرضا
1حتی منم ازش میترسم😔😁
۱ ساعت پیشمرجان
1مواظب خودت باش علیرضا خودتو از لیلا دور نگه دار🤣
۱ ساعت پیشعلیرضا
1یکی من و به فرزندی قبول کنه من میترسم😔😁
۱ ساعت پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بچه ها نگراننباشید میدونم چیکار کنم😁
۵۸ دقیقه پیششقایق
1شایدم چون فرناز هم سن و سال خودشه باهاش احساس راحتی کرده🤔
۱ ساعت پیشمرجان
1خب چرا از رعنا نخواسته بره محل کارش و نامه رو بده همکار امیر علی؟ من حس خوبی به این کارش ندارم شقایق🤕
۱ ساعت پیششقایق
1نه راست میگی دختره ی میمون یه چیزی فهمیده 😡
۱ ساعت پیشمرجان
1ازش معلومه از این دخترای خونه خراب کن و فتنه ست
۱ ساعت پیشسرو
1گوه میخوره احساس راحتی میکنه
۱ ساعت پیشصدرا
2واای چقدر این دختره پروعه خدایا😐
۲ ساعت پیشمرجان
1ببین دختره چیه که صدای شما پسرا هم دراومده 😑😂
۱ ساعت پیشصدرا
1خدا شاهده امیرعلی ترسید حق داشت😑😁
۱ ساعت پیشهانیه
1😐😐 باورم نمیشه برداشته نامه نوشته که چی
۲ ساعت پیشندا
1وای فکر کن میگه من میدونم چجوری آرومش کنم😡😡
۱ ساعت پیشهانیه
1اصلا حس خوبی ندارم به این لیلا😡 آخرش خودش و نندازه به این امیرعلی 😭
۱ ساعت پیشمرجان
1ندا نمیدونم جایی میان آغوشت و خوندی یا نه ولی این لیلا حسابی وایب مریم و داد بهم 😑از جفتشون متنفرم
۱ ساعت پیشندا
1وایی مرجان من متنفر بودم از اون مریم کثافت چقدر شیدا رو زجر داد اینم دقیقا لنگه همونه
۱ ساعت پیشمرجان
1اره این بدبختا کلا یه دونه نخاله توی زندگیشون دارن 😭
۱ ساعت پیشمرجان
1هانیه میترسم ایندفعه از نامه جوابی نگیره با دود برا امیرعلی پیغام بفرسته دختره کَنه
۱ ساعت پیشهانیه
2دیگه فرناز باید یه کاری بکنه اینجوری نمیشه😡
۱ ساعت پیشمرجان
1فعلا کار عاقلانه اینه که نامه رو *** کنه نده امیرعلی بعدشم خودش بره دنبال امیرعلی پیداش کنه تکلیف دوتاشونو مشخص کنه
۱ ساعت پیشهانیه
1آره دقیقا همین کار و باید بکنه. دیگه یه جوری بره که امیرعلی بفهمه اینم دلش باهاشه
۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...
مریم حسینی
1حیا کجاست شرافت کجاست نجابت کجاست *** لیلای خیابونی کجاست برم دو شقه اش کنم گرااز ولی این لیلا فهمیده امیرعلی طالبی دوست داره از عمد رفت سراغش