رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت چهل و نهم :
شاممان را میان نگرانیهایمان خوردیم و بعد از شام همگی دور هم روبهروی تلویزیون نشسته بودیم که فرنوش با یک سینی چای وارد پذیرایی شد. سینی را روی میز گذاشت و رو به بابا که هنوز از امیرعلی حرف میزد، با لبخند گفت: _ باباجان، دو دقیقه بیخیال امیرعلی بشید و بیاید در مورد گلپسر خودمون حرف بزنیم. ناسلامتی پنجشنبه میخوایم دومادش کنیمها!
با حرف فرنوش، انگار ذهن مامان هم از نگرانی امیرع
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ندا
1سلام ساجده دلم برات تنگ شده بود😍
۴ هفته پیشساجده
2سلام ندا خوبی ممنون گلم منم همینطور 🌹
۴ هفته پیشمرجان
2من حس میکنم لیلا یه حدسایی زده که امیرعلی فرناز و میخواد چون چرا فرنوش و انتخاب نکرد برا نامه رسانی؟ این حرفارو هم از عمد زد به فرناز .دختره ی نکبت
۱ ماه پیشصدرا
2موافقم باهات مرجان. این دختر خیلی وزه تر از این حرفاست
۱ ماه پیشمرجان
2وای دلم میخواست جای فرناز باشم سرشو بکوبم توی شیشه چقد وقیح بود😤
۱ ماه پیشسرو
2وقیح مال یک ثانیه بود وای خدارحم کرد من میتونم جسم و روحش رو آروم کنم توغلط میکنی نگاش کنی چه برسه آرومش کنی
۱ ماه پیششقایق
3چه واسه خودشم جلو جلو بریده دوخته من نامزد امیرعلی ام😡
۱ ماه پیشمرجان
1حالا خوبه میدونه امیرعلی محل سگش نمیزاره ها بزور خودشو میچسبونه بهش عشقم عشقم هم میکنه دختره لا الله ا..
۱ ماه پیشندا
2وای مرجان دلم میخواد خفه اش کنم
۱ ماه پیشمرجان
2ندا از دست من و تو که کاری ساخته نیست بیا از سمانه بخوایم یه جوری حال این دختره و بگیره فقط😤
۱ ماه پیشندا
3سمانه ترو خداا یه کاری کن داریم حرص میخوریم
۱ ماه پیشمرجان
2حالا میفهمم امیرعلی چرا میگفت این من و حامله میکنه 😂🫠
۱ ماه پیشعلیرضا
2حتی منم ازش میترسم😔😁
۱ ماه پیشمرجان
2مواظب خودت باش علیرضا خودتو از لیلا دور نگه دار🤣
۱ ماه پیشعلیرضا
2یکی من و به فرزندی قبول کنه من میترسم😔😁
۱ ماه پیشمرجان
1نترس فقط ازش دوری کن اگه نمیخوای مامان بشی🤣
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بچه ها نگراننباشید میدونم چیکار کنم😁
۱ ماه پیشابرا
1وایی یه جوری سرش بزن به طاق دلم خنک شه دختره اکبری از خود مچکر
۱ ماه پیشمرجان
1ابرا این دختری که من دیدم هرچی دکش کنی بیشتر میچسبه بهت باید مثل مار سرش و له کنی تا از شرش راحت شی😤
۱ ماه پیشمرجان
1سمانه منتظریم بزنی تو برجکشاا 🙄🤣
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بسپرش به خودم مرجان😁
۱ ماه پیشمرجان
1خیالم راحته میدونم جیگرامونو خنک میکنی 😎😂
۱ ماه پیششقایق
2شایدم چون فرناز هم سن و سال خودشه باهاش احساس راحتی کرده🤔
۱ ماه پیشمرجان
2خب چرا از رعنا نخواسته بره محل کارش و نامه رو بده همکار امیر علی؟ من حس خوبی به این کارش ندارم شقایق🤕
۱ ماه پیششقایق
2نه راست میگی دختره ی میمون یه چیزی فهمیده 😡
۱ ماه پیشمرجان
2ازش معلومه از این دخترای خونه خراب کن و فتنه ست
۱ ماه پیشابرا
1آره بخدا شاید هم امیر علی بهش گفته اینم از سوزشه که اومده به فرناز می گه امیر علی عاشقمه
۱ ماه پیشمرجان
1آره سوزش و خوب اومدی😂 تا فیها خالدونش تو جهنمه
۱ ماه پیشساجده
2سلام مرجان خوبی چند روز بود به برنامه دسترسی نداشتم و الان اومدم کامنت هارو بخونم دیدم سراغمو گرفتی گلم از نگرانیت ممنونم این مدتی که نبودم دلم برات تنگ شده بود اون کامنتی که برام گذاشتی رو پیدا نکردم برای همین همینو ریپلای کردم جواب دادم بهت
۴ هفته پیشساجده
2راستی یادم بگم، استوری های صفحه رمان رو هم میبینم اون عکسا خیلی قشنگن سمانه جون بازم برامون بزار، فرناز و امیرعلی جدا گانه خیلی زیبان اما کنار همدیگه ترکیب بهشتی میشن🥰از عکس امروزشون خیلی خوشم اومده بود😊
۴ هفته پیشساجده
2وای خدا لیلا رو از سر راه فرناز بردار آخه حس میکنم مثل یه مانع میمونه، چه پر روئه این دختره نچسب، میگه فرناز بیا ساقدوشم شو، 😂😂به همین خیال باش لیلا خانم فرناز نه نامه رسانت میشه و نه ساقدوشت .. بلکه رقیب عشقیت میشه عزیزم 🙄آره دیگه اینطوریاست..
۴ هفته پیشنسیم
1🤨🤨😐😐😑😑 دخترم انقدر شل؛! بدم اومد
۴ هفته پیشمرجان
1بچه ها برنامه انگار باگ داره نصف کامنتارو بهم نشون نمیده مال شما هم اینجوریه؟
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فکر کنم باگ داره برنامه دوباره
۱ ماه پیشندا
1احساس میکنم نصف کامنت هامون پاک شدن
۱ ماه پیششقایق
1احساست کاملا درسته چون پاک شدن😐
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره بچه ها پاک شدن🤦🏻♀️ اجازه بدید من پیگیری میکنم
۱ ماه پیشمرجان
1من داشتم کلی دنبالشون میگشتم راستش اولش فک کردم چیز بدی گفتیم سمانه پاکشون کرده روم به دیوار البته سمانه جان 🫣😅
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نه مرجان حذف شدن من حذف نکردم🤦🏻♀️
۱ ماه پیشمرجان
1اره منم خواستم جواب سرو و بدم دیدم کامنتاش نیستش هرچی میگردم 😐🤧
۱ ماه پیشندا
1مرجان امروز که وارد برنامه شدم نوشت ۹۷۵ مین بار 😁
۱ ماه پیشمرجان
1جدی😁من دقت نکردم ایندفعه دیدم منم میام میگم بار چندمه وارد برنامه شدم
۱ ماه پیشندا
2کامنت هامون برگشت🤩 با تچکر از سمانه
۱ ماه پیششادان
1درکل من یکم سر دیالوگ های لیلا گیج شدم از یه طرف میگه من امیرعلی رو بعد از ماجرای نامزدی ندیدم و اگه یه بار دیگه میدیمش نمیذاشتم رابطه امون اینجوری بمونه و از یه طرف دیگه میگه میدونم چه حالی دارع و بلدم ارومش کنم.. خب وقتی ازش خبر نداره از کجا میدونه چه حالیه😐
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دلیل اینجوری حرف زدنش و میفهمی به زودی
۱ ماه پیششادان
1به نظرم اگه اون قسمت حرفای اخر لیلا درمورد خونه رو نمیذاشتید بهتر بود..بهرحال از باقی جملاتشم میشد همین برداشت رو داشت که لیلا قصدش چیه. به نظرم زیادی جالب نبود حرفای لیلا..
۱ ماه پیششادان
1ممنون بابت پارت هدیه به نظرم خیلی غیرمنطقی بود این رفتار لیلا.. اصلا این دونفر مگه چندبار همو دیدن که لیلا اومده میگه تو مثل خواهر امیرعلی هستی.
۱ ماه پیشمینو
1واه واه دختره خیر سر این یه بوهایی برده که امیر علی داره بخاطر فرناز میپیچونش دختره چشم سفید چقدر حرص خوردم وای سمانه حالشو بگیرر
۱ ماه پیشمرجان
1ساجده جان کجایی چرا چند روزیه پیدات نیست دختر، دلتنگتیم بیا توام پیشمون
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
منمنگرانشم نیست ساجده
۱ ماه پیشصدرا
3واای چقدر این دختره پروعه خدایا😐
۱ ماه پیشمرجان
2ببین دختره چیه که صدای شما پسرا هم دراومده 😑😂
۱ ماه پیشصدرا
3خدا شاهده امیرعلی ترسید حق داشت😑😁
۱ ماه پیشمرجان
1🤣پسرامون دیگه امنیت ندارن بخدا
۱ ماه پیشندا
3اجازه بدید من آرامش خودم و حفظ کنم نرم گردن این لیلا رو بزنم خدایا تو چرا اینقدر میمونی 😡😡
۱ ماه پیشسرو
2بیا منم کمکت میکنم بریم به شش روش سامورایی حالش رو جابیریم
۱ ماه پیشندا
2هی دارم بلند بلند فحش میدم داداشم میگه با کی هستی میگم لیلا میگه لیلا دیگه کیه🤣
۱ ماه پیشسرو
3وای ندا منم همین طور پسرم میگه باکی حرف میزنی مامان😁
۱ ماه پیشندا
3خدایی ام حال میده آدم با خودش حرف میزنه😁
۱ ماه پیشمرجان
1تو دلت فوشش بده، داداش طفلکت و از خودت ناامید نکن ندا الان میگه این دیوونه شد رف🤣
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
منم کمکتون میکنم 😁
۱ ماه پیشمرجان
1اگه رفتید منم صدا بزنید دست تنها نرید به یکم گوش مالی دادن به لیلا احتیاج دارم 💅
۱ ماه پیشمریم حسینی
3حیا کجاست شرافت کجاست نجابت کجاست *** لیلای خیابونی کجاست برم دو شقه اش کنم گرااز ولی این لیلا فهمیده امیرعلی طالبی دوست داره از عمد رفت سراغش
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
موافقم باهات مریم🤣
۱ ماه پیشندا
3دمت گرم مریم قشنگ فهمیده قضیه طالبیه🤣
۱ ماه پیشابرا
1مردم از خنده با حرفت عزیزم وای واقعا اینم فهمید امیر علی چه دوست داره فرناز خانوم نه
۱ ماه پیشمرجان
1درسته ولی خبر نداره چشمای امیرعلی فقط دوجفت طالبی میبینه اونام مال فرنازن غیر اونا لب به طالبیای دیگه نمیزنه پسرم 😌
۱ ماه پیشراحیل
3خانم حسینی تو پارت قبلی فرناز به یه راه حل رسید که امیر علی رو ببینه اخر پارت اینجوری تموم شد ولی این پارت اصلا کلا خارج شد از اون بحث و راه حل
۱ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خوشم میاد حواست جمع هست راحیل جان😌 بله یه راه حل داشت که البته لیلا پرید وسط. ولی به این راه حل تو پارت بعدی میرسه🤍
۱ ماه پیشراحیل
2ممنون از توجهتون خانم حسینی عزیز منتظر پارت بعد میمونم ببینم چی میشه🐣
۱ ماه پیشندا
3این لیلا مگه گذاشت این فرناز بدبخت درست فکر کنه
۱ ماه پیشراحیل
3همیشه تو رابطه ها از امثال این لیلاهای پیک می هست
۱ ماه پیشمرجان
1آره عین قاشق نشسته پرید وسط لیلا تازه ساعت ۵ میخواست بره تئاتر نریمان ولی ساعت ۶ رفت سر قرار با این مزخرف خانم 😤
۱ ماه پیشابرا
2منم از اول پارت تا آخر منتظر راه حل بودم
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ساجده
2چند روز نبودم پارتای رمان از دستم در رفته باید بشینم دونه به دونشو با دقت بخونم ببینم سرنوشتشون چی میشه..