پارت چهل و نهم :

شاممان را میان نگرانی‌هایمان خوردیم و بعد از شام همگی دور هم روبه‌روی تلویزیون نشسته بودیم که فرنوش با یک سینی چای وارد پذیرایی شد. سینی را روی میز گذاشت و رو به بابا که هنوز از امیرعلی حرف می‌زد، با لبخند گفت: _ باباجان، دو دقیقه بیخیال امیرعلی بشید و بیاید در مورد گل‌پسر خودمون حرف بزنیم. ناسلامتی پنجشنبه می‌خوایم دومادش کنیم‌ها!
با حرف فرنوش، انگار ذهن مامان هم از نگرانی امیرع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم حسینی

    1

    حیا کجاست شرافت کجاست نجابت کجاست *** لیلای خیابونی کجاست برم دو شقه اش کنم گرااز ولی این لیلا فهمیده امیرعلی طالبی دوست داره از عمد رفت سراغش

    ۲۱ دقیقه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    موافقم باهات مریم🤣

    ۸ دقیقه پیش
  • ندا

    1

    دمت گرم مریم قشنگ فهمیده قضیه طالبیه🤣

    ۷ دقیقه پیش
  • ندا

    2

    اجازه بدید من آرامش خودم و حفظ کنم نرم گردن این لیلا رو بزنم خدایا تو چرا اینقدر میمونی 😡😡

    ۲ ساعت پیش
  • سرو

    1

    بیا منم کمکت میکنم بریم به شش روش سامورایی حالش رو جابیریم

    ۱ ساعت پیش
  • ندا

    1

    هی دارم بلند بلند فحش میدم داداشم میگه با کی هستی میگم لیلا میگه لیلا دیگه کیه🤣

    ۱ ساعت پیش
  • سرو

    1

    وای ندا منم همین طور پسرم میگه باکی حرف میزنی مامان😁

    ۱ ساعت پیش
  • ندا

    1

    خدایی ام حال میده آدم با خودش حرف میزنه😁

    ۳۱ دقیقه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    منم کمکتون میکنم 😁

    ۵۹ دقیقه پیش
  • علیرضا

    1

    خانمای عزیز من بهتون اجازه میدم هر چی از دهن مبارک بیرون میاد و نثار لیلا کنید😁

    ۱ ساعت پیش
  • سهیلا

    3

    واقعه ممنون علیرضا چون دلم میخواد از وسط نصف کنم این دختره ی بی حیا رو

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    ما که فوشامونو دادیم رفت خودتم چندتا چیز بارش کن بیزحمت 🫣😂

    ۱ ساعت پیش
  • علیرضا

    1

    مرجان ولش کن من فحش بدم پرتم میکنه بیرون برنامه🤣

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    آره راس میگی پس هیچی نگو 🫣🤣

    ۱ ساعت پیش
  • سرو

    1

    بااجازه ی داداشم زنیکه ی نکبت آشغال عوضی ه ر ز ه ی نکبت خیابونی وایی نمیتونم بی ادب تر بشم عجب کثافتی دومی نداره امیرعلی حق داشت گفت برم حامله میشم

    ۱ ساعت پیش
  • علیرضا

    1

    قربون آبجی راحت باش😁

    ۱ ساعت پیش
  • سهیلا

    2

    خدا شاهده دلم میخواد دهنش و *** کنم سرو

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    سرو کجایی بیا این دختره رو یکم بیشتر بشور پهنش کن رو بند ببینیم میخواد چی بشه بعدش

    ۱ ساعت پیش
  • سرو

    1

    بیا دریل خانوم من حرف بزنم تو سوراخ کن الان مثا اسفند رو آتیشم هی دارم بالا پایین میپرم وای نمیدونی اگه دستم بهش میرسید حسابی بهش جلا میدادم نکبت ه ر ز ه

    ۱ ساعت پیش
  • صدرا

    1

    سرو جونم ترو خدا تو حرص نخور بذار من و علیرضا سرویسش میکنیم😔 اوی علیرضا بیا ببینم کجایی

    ۱ ساعت پیش
  • علیرضا

    1

    بریم داداش من آماده ام فرناز و نجات بدم😔😁

    ۱ ساعت پیش
  • سرو

    1

    نه جون آجی به اون یکی هم گفتم خودتون رو اذیت نکنین بخودتون فشار نیارید حوصله ی حامله داری نداریم جون داداش🫣🫣

    ۵۴ دقیقه پیش
  • سرو

    1

    نه تورا خدا میترسم تو علیرضا خسته بشین و بهتون فشار بیاد بعد دوتا حامله رودستمون بمونه ولش کنین خودمون از پسش برمیایم🫣🫣

    ۵۵ دقیقه پیش
  • صدرا

    1

    علیرضا برگرد مجوز رفتنمون باطل شد ولش کن من حوصله ندارم حامله بشم🤣

    ۵۲ دقیقه پیش
  • علیرضا

    1

    برگشتم داداش. خدا رحم کرد سرو نجاتمون داد وگرنه کی میخواست ما رو جمع کنه😔🤣

    ۵۱ دقیقه پیش
  • سرو

    1

    خوب کردی من یکی که حوصله ی سطل آوردن برای استفراغ هاتون رو ندارم

    ۴۶ دقیقه پیش
  • علیرضا

    1

    نجاتم دادی سرو این صدرا که داشت دستی دستی عفت ما رو به باد میداد😔🤣

    ۳۴ دقیقه پیش
  • سرو

    1

    خدایی آقایون مریض میشن مارو جون به لبمون میکردین حالاهم حامله بشین دیگه هیچی خدامیدونه چیا که هوس نکنین

    ۴۷ دقیقه پیش
  • راحیل

    1

    خانم حسینی تو پارت قبلی فرناز به یه راه حل رسید که امیر علی رو ببینه اخر پارت اینجوری تموم شد ولی این پارت اصلا کلا خارج شد از اون بحث و راه حل

    ۱ ساعت پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خوشم میاد حواست جمع هست راحیل جان😌 بله یه راه حل داشت که البته لیلا پرید وسط. ولی به این راه حل تو پارت بعدی میرسه🤍

    ۶۰ دقیقه پیش
  • ندا

    1

    این لیلا مگه گذاشت این فرناز بدبخت درست فکر کنه

    ۵۰ دقیقه پیش
  • مرجان

    1

    من حس میکنم لیلا یه حدسایی زده که امیرعلی فرناز و میخواد چون چرا فرنوش و انتخاب نکرد برا نامه رسانی؟ این حرفارو هم از عمد زد به فرناز .دختره ی نکبت

    ۱ ساعت پیش
  • صدرا

    1

    موافقم باهات مرجان. این دختر خیلی وزه تر از این حرفاست

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    وای دلم میخواست جای فرناز باشم سرشو بکوبم توی شیشه چقد وقیح بود😤

    ۱ ساعت پیش
  • سرو

    1

    وقیح مال یک ثانیه بود وای خدارحم کرد من میتونم جسم و روحش رو آروم کنم توغلط میکنی نگاش کنی چه برسه آرومش کنی

    ۱ ساعت پیش
  • شقایق

    1

    چه واسه خودشم جلو جلو بریده دوخته من نامزد امیرعلی ام😡

    ۱ ساعت پیش
  • ندا

    1

    وای مرجان دلم میخواد خفه اش کنم

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    ندا از دست من و تو که کاری ساخته نیست بیا از سمانه بخوایم یه جوری حال این دختره و بگیره فقط😤

    ۱ ساعت پیش
  • ندا

    2

    سمانه ترو خداا یه کاری کن داریم حرص میخوریم

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    حالا میفهمم امیرعلی چرا میگفت این من و حامله میکنه 😂🫠

    ۱ ساعت پیش
  • علیرضا

    1

    حتی منم ازش میترسم😔😁

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    مواظب خودت باش علیرضا خودتو از لیلا دور نگه دار🤣

    ۱ ساعت پیش
  • علیرضا

    1

    یکی من و به فرزندی قبول کنه من میترسم😔😁

    ۱ ساعت پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بچه ها نگران‌نباشید میدونم چیکار کنم😁

    ۵۸ دقیقه پیش
  • شقایق

    1

    شایدم چون فرناز هم سن و سال خودشه باهاش احساس راحتی کرده🤔

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    خب چرا از رعنا نخواسته بره محل کارش و نامه رو بده همکار امیر علی؟ من حس خوبی به این کارش ندارم شقایق🤕

    ۱ ساعت پیش
  • شقایق

    1

    نه راست میگی دختره ی میمون یه چیزی فهمیده 😡

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    ازش معلومه از این دخترای خونه خراب کن و فتنه ست

    ۱ ساعت پیش
  • سرو

    1

    گوه میخوره احساس راحتی میکنه

    ۱ ساعت پیش
  • صدرا

    2

    واای چقدر این دختره پروعه خدایا😐

    ۲ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    ببین دختره چیه که صدای شما پسرا هم دراومده 😑😂

    ۱ ساعت پیش
  • صدرا

    1

    خدا شاهده امیرعلی ترسید حق داشت😑😁

    ۱ ساعت پیش
  • هانیه

    1

    😐😐 باورم نمیشه برداشته نامه نوشته که چی

    ۲ ساعت پیش
  • ندا

    1

    وای فکر کن میگه من میدونم چجوری آرومش کنم😡😡

    ۱ ساعت پیش
  • هانیه

    1

    اصلا حس خوبی ندارم به این لیلا😡 آخرش خودش و نندازه به این امیرعلی 😭

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    ندا نمیدونم جایی میان آغوشت و خوندی یا نه ولی این لیلا حسابی وایب مریم و داد بهم 😑از جفتشون متنفرم

    ۱ ساعت پیش
  • ندا

    1

    وایی مرجان من متنفر بودم از اون مریم کثافت چقدر شیدا رو زجر داد اینم دقیقا لنگه همونه

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    اره این بدبختا کلا یه دونه نخاله توی زندگیشون دارن 😭

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    هانیه میترسم ایندفعه از نامه جوابی نگیره با دود برا امیرعلی پیغام بفرسته دختره کَنه

    ۱ ساعت پیش
  • هانیه

    2

    دیگه فرناز باید یه کاری بکنه اینجوری نمیشه😡

    ۱ ساعت پیش
  • مرجان

    1

    فعلا کار عاقلانه اینه که نامه رو *** کنه نده امیرعلی بعدشم خودش بره دنبال امیرعلی پیداش کنه تکلیف دوتاشونو مشخص کنه

    ۱ ساعت پیش
  • هانیه

    1

    آره دقیقا همین کار و باید بکنه. دیگه یه جوری بره که امیرعلی بفهمه اینم دلش باهاشه

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!