پارت دوازده :

راضی و خوشحال، نگاهی به کیسه‌ای که در دست داشت انداخت و آخرین پله‌ی مقابلش را هم پایین آمد تا حالا در پیاده‌رو ایستاده باشد.مانتویی که می‌خواست را خریده بود و حالا وقت برگشت بود، البته خودش را برای مابقیِ جنگِ پیش از آمدنش آماده کرده بود، می‌دانست همین که پا به خانه بگذارد، قرار است با کیان به سر و کله‌ی هم بزنند ولی ارزشش را داشت.هر چند که کار بدی نکرده بود، کیان از او کمک خواست او هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    1

    از همین جمله میشه فهمید که هاتف چقدر دخترمون رو دوست داره 😁😂دمی رابه مکث و چرخاندن نگاهش روی مرمک های آذر هدر داد ، آخه هدر یهو می گفت وقتش رو تلف کرد😂

    دیروز
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره بابا عشق مشخصه اصلا😂

    ۶ ساعت پیش
  • فخری

    0

    معصومه جان حدیث جان سپاس فراوان خدا قوت قلمتون مانا🙏🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ♥️🙏🏻

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی

    ۲ هفته پیش
  • سارا

    0

    شل مغزی که نمیفمی هاتف بی مغز 😂💚

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    والا😂

    ۲ هفته پیش
  • چی بگم

    0

    خانم علیایی عزیز درسته این ژانر خیلی پرطرفداره مخصوصا ورژن ایرانیش ب قلم شما

    ۳ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    لطف دارین🥰

    ۳ هفته پیش
  • چی بگم

    0

    یه سریال کره ای هست ب اسم انتقال از ازدواج یه همچین چیزی داستان مثل اونه اما خب ورژن ایرانیش برای ما ها جذاب تره درکل دوستش دارم

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ما ندیدیم این سریال‌و

    ۳ هفته پیش
  • چی بگم

    0

    منظورم انتقام بود

    ۳ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    انتقام ازدواج کامل؟اسمشو شنیدم ولی ندیدمش حقیقتا و اینکه این تم فیلم و سریال و رمان زیاده در کل، چون ژانر تناسخی پرطرفداره

    ۳ هفته پیش
  • "🦕"

    2

    فکر پلیدی توی سر هاتفه!🤨🤔😌🙂

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صددرصد

    ۴ هفته پیش
  • Biti

    0

    نه خب بلاخره دیگه پیش میادد🤣🤣🎀

    ۲ ماه پیش
  • Biti

    0

    1 _ تجارت خونه چیه؟,🤣🤣🎀 ۲- خو هاتف جون به توچه که چرو عارف نگران آذر شده😎🫠 ۳ دیگه نیازی نیست با همون فاصله ی. نزدیک و تپش قلب کار ساز بود رنگ پریدش از بین رفت به جاش قرمز شد🤣🤣🎀🎀

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    الان سوال اول رو جدی پرسیدی؟🙂😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    تجارت خونه نمیدونی چیه؟جایی که توش کارای تجاری انجام میدن

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اسما رو اشتباه نگفتی؟عارف کنجکاو بود چرا هاتف نگران آذر شده

    ۲ ماه پیش
  • دیما

    0

    رمان کشش جذابی داره همه ش میگم کاش به آخرین پارت گذاشته شده نرسم😭 فقط یه سوال الان آذر که تناسخ پیدا کرده به جسم کیمیا چجوری قیافه هاشون یکیه؟

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم🥺اومدن آذر به صد سال آینده و به جسم کسی که قیافش دقیقا مثل خودشه بازی سرنوشته، قراره اتفاقات زیادی برای همه‌شون بیفته

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به قول معصومه، بازی سرنوشته :) مرسی ازت خوشگل جان

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    شاهکاری که نظیر نداره😍❤️

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نوش نگاه‌تون🩵

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم واقعا عالی ودوست داشتنی بود خدا قوت. واقعا منم شاخ درآوردم ازرفتار هاتف چه برسه به آذر که ازنزدیک میبینه انقدر تغییر کرده عجیبه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دسیسه‌ای در کار است

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم، والا تعجبم داره این همه تغییر اونم تو این مدت کم

    ۳ ماه پیش
  • Nargess

    1

    این پدرام لنگه همون هاتفِ معلوم نیست اون دختره هم زنشه یا چیشه من اگه جای کیمیا بودم برای انتقام از گذشته به جای هاتف پدرام مُثلِه میکردم🔪🔪 🤣😂😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همین کارو بکنید بجای کیمیا

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خشن شدی چرا😂

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    خیلی واضحه که این محبت های هاتف نقشه س آذر نباید گولش رو بخوره🥲 واقعا حس عارف و نگاهش به آذر دل آدمو به درد میاره🫠 خسته نباشید پارت فوق العاده زیبا بود❤️🥺

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حق..

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آخ از عشق عارف به کیمیا🫠، مرسی فاطیما جان

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    پدرام زن داره🤔💔

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شواهد که اینو میگن🙄

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    انگار

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    0

    الان باید اینو برای هاتف خوند مشکوکم ، مشکوکم ب تو 😂😂 با ریتم خونده بشه لطفا😂🤭

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مشکوکیم بهت جناب هاتفِ اخوان😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خونده شد ✓

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️