یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت یازده :
کیان، با حالتی شوکه شده در برابر نگاههای تیز پدر و مادرش، جام تهدید را در چشمانش جاری و طوری به کیمیا خیره شد که کیمیا در لحظهی اول از حالت نگاه برادرش قالب تهی کرد.
اما فقط همان یک لحظه بود. شاید بعد از آن اتفاق خانمانسوز در صد سال پیش، دیگر چیزی در این دنیا وجود نداشت که ترس کیمیا را برانگیخته کند.
به همین خاطر، با سرتقیِ تمام، لبانش را تا انتها شُل و نیشش را تا آخرین حد از عرض
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
طرف رو میفرسته اون دنیا😂
۶ ساعت پیشفخری
0ممنون از وقتی که میزارید عالی بود خسته نباشید قلم بی نظیرتون مانا🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸
۲ هفته پیشمارال مرادیان
0اقا جلوی کیمیا بگیرید تا بیشتر طلفات روی میز نهار ندادیم😂😂دو نفر داشتن میمردن
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂😂حق
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
رساندن خبرهای خود را به کیمیا بسپارید، تلفات تضمینی😂
۴ هفته پیشHelia
0حرص خوردن کیان عالیه
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
موافقم😂
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حرص خوردن داداشا کلاً کیف میده😂
۴ هفته پیشBiti
0طفلی راننده تاکسی الان با خودش فکر می کنه کار خلاف و آدم کشتن تو راهه🤣🤣🎀🔪
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دست کمی از آدم کشتن هم ندارههه
۲ ماه پیشمحیا
0حال رمزش چی پس 😅
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
رمز چی؟
۲ ماه پیشمحیا
0منظورم رمز کارت بود که اونم معلومه کیمیا میدونه😅💜
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره میدونست😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صددرصد 😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چه رمزی جانم ؟
۲ ماه پیشفرشته
0رمانی جذاب و دلبر که هربار بیشتر دل می بره❤️
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون فرشته جان
۳ ماه پیشفاطیما
0واقعا عالی بود🤣 احتمالا کیمیا با کارت خالی برگرده بدبخته کیان 🤣 تشکر از هر دو نویسنده عزیز پارت محشره بود لذت بردم💕🥰
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه غیر از این بود باید شک میکردیم بهش🤣
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کیان از خداشم باشه کیمیا پولاشو خرج میکنه😂مرسی عزیزم
۳ ماه پیشFatemeh
0عالی بود مث همیشه پرفکت👌
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنونم✨
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم
۳ ماه پیش...
0عه میخواین پارت هدیه بدین؟نه واقعا راضی به زحمت نیستیما چرا خودتون رو خسته میکنین؟ ولقعا خیلی ممنونم فقط ساعت مشخص رو لطف کنید؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارت هدیه نعریم😂☺️ولی فردا همون پارت اصلیمون ساعت ۱۴ ارسال میشه
۳ ماه پیش....
0آهان حالا یادم اومد پارت هدیه صبح نه فردا بود. حالا چقدر کامنت بزارم ساعتشو میگی؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پونصدتا کامنت کافیه😂ساعتش رو گفتم دیگه ۲ ظهر
۳ ماه پیش....
0چشم بچه ها سنگ تموم بزارین🙏🏿 نه بابا اون پارت هدیه رو می گم ولی بی شوخی رمان خیلی جذابیه خسته نباشید
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تشکر 🌹
۳ ماه پیشمحرابی
0وای ازدست این دختر آخه اینجوری خبر میدن شیطون. ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزان
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂👌🏻
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کیمیاست دیگه😂
۳ ماه پیشآمنه
0واقعا انگار کیان خیلی به خواهرش اعتماد داشت البته خواهر قبل کما رفتن و حالا دیگه اعتمادی نیست پارت عالی بانوهای مهربون
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم به کیمیا اعتماد کرد به فنا رفت😂ممنون عزیزم
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دستمزدش رو داد😂☺️
۳ ماه پیشنگار
1منم بود فرار میکردم از دستش که کارت رو به دست نیاره از شیطنتای کیمیا خیلی خوشم میاد و رک بودنش باعث میشه که شخصیتش خیلی منو جذب کنه☺️💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کیمیا اگه کارت رو سیخ نزنه کیمیا نیست😂
۳ ماه پیشنگار
0اره دیگه همینه اصلا یه دختر وقتی کارتی دستش بیفته تا با خاک یکسانش نکنه که دختر نیست(دخترا ناراحت نباشید منظور خودم بود😁)☺️💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه بابا ناراحت واسه چی🤣
۳ ماه پیشنگار
0خوبه خودتم قبول داری دستت به کارت برسه قاتحش خوندی🤣🤣💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صددرصد 😂
۳ ماه پیشنگار
0تو این موضوع تفاهم داریم باهم😁💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کلاً تفاهم داریم 😁
۳ ماه پیشنگار
0اره کلا تفاهم داریم😄💙💙
۳ ماه پیشآمنه
0ولی من خیلی حساس هستم اخه هر وقت میرم اول بچه ها اولویت هستن ولی دخترم۱۵سالش هست در واقع تا جایی که شما میگید عین خودتون هست کارت خودش با کارت خودم هر از گاهی که میره خرید تخلیه میکنه هر چقدر پس انداز کمی که دارم رو بر میداره
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حالا ما داریم شوخی میکنیم، هر چیزی حد تعادل داره پول خرج کردنم همینطور
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه اینطوری نبود که دیگه دختر نبود😁
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کارت داداش بیفته دستت و آتیشش نزنی؟ محال ممکنه😂
۳ ماه پیشنگار
0اره دیگه چه کنیم☺️💙💙
۳ ماه پیشNEGAR
0ایول بهترین کاری که میتونست کنه فرار بود پولی که براش هیچ زحمتی نکشیدی خرج کردنش عجب عشقی میده😂 خسته نباشید💗💗
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به خدا😂مرسی عزیزم
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تجربه کردم و میدونم چه لذتی داره😂
۳ ماه پیشنگار
0وایی من اولین نفرم که کامنت می زاره😃💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جووونم
۳ ماه پیشنگار
0جونت سلامت خوشگلم🥰💙💙
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥰🥰
۳ ماه پیشنگار
0فدات بشم❤️🥰💙💙
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1موندم اگه قرار باشه خبر بد بده چجوری میده 😂 کیمیا خیلی خوبه واقعاً دوسش دارم 💜