پارت یازده :

کیان، با حالتی شوکه شده در برابر نگاه‌های تیز پدر و مادرش، جام تهدید را در چشمانش جاری و طوری به کیمیا خیره شد که کیمیا در لحظه‌ی اول از حالت نگاه برادرش قالب تهی کرد.
اما فقط همان یک لحظه بود. شاید بعد از آن اتفاق خانمان‌سوز در صد سال پیش، دیگر چیزی در این دنیا وجود نداشت که ترس کیمیا را برانگیخته کند.
به همین خاطر، با سرتقیِ تمام، لبانش را تا انتها شُل و نیشش را تا آخرین حد از عرض

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    1

    موندم اگه قرار باشه خبر بد بده چجوری میده 😂 کیمیا خیلی خوبه واقعاً دوسش دارم 💜

    دیروز
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    طرف رو میفرسته اون دنیا😂

    ۶ ساعت پیش
  • فخری

    0

    ممنون از وقتی که میزارید عالی بود خسته نباشید قلم بی نظیرتون مانا🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸

    ۲ هفته پیش
  • مارال مرادیان

    0

    اقا جلوی کیمیا بگیرید تا بیشتر طلفات روی میز نهار ندادیم😂😂دو نفر داشتن میمردن

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😂حق

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    رساندن خبرهای خود را به کیمیا بسپارید، تلفات تضمینی😂

    ۴ هفته پیش
  • Helia

    0

    حرص خوردن کیان عالیه

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    موافقم😂

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حرص خوردن داداشا کلاً کیف می‌ده😂

    ۴ هفته پیش
  • Biti

    0

    طفلی راننده تاکسی الان با خودش فکر می کنه کار خلاف و آدم کشتن تو راهه🤣🤣🎀🔪

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دست کمی از آدم کشتن هم ندارههه

    ۲ ماه پیش
  • محیا

    0

    حال رمزش چی پس 😅

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    رمز چی؟

    ۲ ماه پیش
  • محیا

    0

    منظورم رمز کارت بود که اونم معلومه کیمیا میدونه😅💜

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره میدونست😁

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صددرصد 😁

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چه رمزی جانم ؟

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی جذاب و دلبر که هربار بیشتر دل می بره❤️

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنون فرشته جان

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    واقعا عالی بود🤣 احتمالا کیمیا با کارت خالی برگرده بدبخته کیان 🤣 تشکر از هر دو نویسنده عزیز پارت محشره بود لذت بردم💕🥰

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه غیر از این بود باید شک می‌کردیم بهش🤣

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کیان از خداشم باشه کیمیا پولاشو خرج میکنه😂مرسی عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    عالی بود مث همیشه پرفکت👌

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممنونم✨

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    عه میخواین پارت هدیه بدین؟نه واقعا راضی به زحمت نیستیما چرا خودتون رو خسته میکنین؟ ولقعا خیلی ممنونم فقط ساعت مشخص رو لطف کنید؟

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت هدیه نعریم😂☺️ولی فردا همون پارت اصلی‌مون ساعت ۱۴ ارسال می‌شه

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    آهان حالا یادم اومد پارت هدیه صبح نه فردا بود. حالا چقدر کامنت بزارم ساعتشو میگی؟

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پونصدتا کامنت کافیه😂ساعتش رو گفتم دیگه ۲ ظهر

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    چشم بچه ها سنگ تموم بزارین🙏🏿 نه بابا اون پارت هدیه رو می گم ولی بی شوخی رمان خیلی جذابیه خسته نباشید

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تشکر 🌹

    ۳ ماه پیش
  • محرابی

    0

    وای ازدست این دختر آخه اینجوری خبر میدن شیطون. ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزان

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂👌🏻

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کیمیاست دیگه😂

    ۳ ماه پیش
  • آمنه

    0

    واقعا انگار کیان خیلی به خواهرش اعتماد داشت البته خواهر قبل کما رفتن و حالا دیگه اعتمادی نیست پارت عالی بانوهای مهربون

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچم به کیمیا اعتماد کرد به فنا رفت😂ممنون عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دستمزدش رو داد😂☺️

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    1

    منم بود فرار میکردم از دستش که کارت رو به دست نیاره از شیطنتای کیمیا خیلی خوشم میاد و رک بودنش باعث میشه که شخصیتش خیلی منو جذب کنه☺️💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کیمیا اگه کارت رو سیخ نزنه کیمیا نیست😂

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره دیگه همینه اصلا یه دختر وقتی کارتی دستش بیفته تا با خاک یکسانش نکنه که دختر نیست(دخترا ناراحت نباشید منظور خودم بود😁)☺️💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه بابا ناراحت واسه چی🤣

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    خوبه خودتم قبول داری دستت به کارت برسه قاتحش خوندی🤣🤣💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صددرصد 😂

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    تو این موضوع تفاهم داریم باهم😁💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    کلاً تفاهم داریم 😁

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره کلا تفاهم داریم😄💙💙

    ۳ ماه پیش
  • آمنه

    0

    ولی من خیلی حساس هستم اخه هر وقت میرم اول بچه ها اولویت هستن ولی دخترم۱۵سالش هست در واقع تا جایی که شما میگید عین خودتون هست کارت خودش با کارت خودم هر از گاهی که میره خرید تخلیه میکنه هر چقدر پس انداز کمی که دارم رو بر میداره

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حالا ما داریم شوخی میکنیم، هر چیزی حد تعادل داره پول خرج کردنم همین‌طور

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه اینطوری نبود که دیگه دختر نبود😁

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کارت داداش بیفته دستت و آتیشش نزنی؟ محال ممکنه😂

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره دیگه چه کنیم☺️💙💙

    ۳ ماه پیش
  • NEGAR

    0

    ایول بهترین کاری که میتونست کنه فرار بود پولی که براش هیچ زحمتی نکشیدی خرج کردنش عجب عشقی میده😂 خسته نباشید💗💗

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به خدا😂مرسی عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تجربه کردم و می‌دونم چه لذتی داره😂

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    وایی من اولین نفرم که کامنت می زاره😃💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جووونم

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    جونت سلامت خوشگلم🥰💙💙

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    0

    فدات بشم❤️🥰💙💙

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️