هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتاد و یک :
فصل نوزدهم
پر انرژیتر از همیشه آماده شد. دلش میخواست صدای درون ذهنش را خفه کند که داد میزد اینهمه حالِ خوب بهخاطر هلگورد است. نمیخواست بپذیرد.
آن آهنگی که توی رستوران تایماز شنیده بودند برای خودش گذاشت و مشغول آماده شدن شد.
یک بافت آبی کاربنی بسیار زیبا داشت. لحظهای که آن را به تن کشید در تقابل با رنگِ طلای موهایش خیلی به چشم آمد. جلوی آینه، درحالیکه با خوان
لطفا صبر کنید...
