هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و نهم :
فرشته از حدس درست سیما بهسرعت نور رنگ باخت و بیاختیار دستش که دنده عوض میکرد لرزید و دنده جابهجا نشد. دو مرتبه کلاج را گرفت و اتومبیل زور زد و صدای بلندی به نشانۀ اعتراض از خودش بیرون داد. سیما مثل تکتیراندازها بیوقفه به فرشته نگاه میکرد. فرشته از نگاه مستقیم او کلافه شد و گفت: توی رستوران تایماز اون نازگل خرسی دو تا شوخی احمقانه کرد تو هم باور کردی؟
اتومبیل از روی سرعتâ
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
1همیشه همینطور واقعیت رو میگه اما بعدش می زنه به شوخی که فرشته فکر می کنه اونم شوخی بوده،ولی فقط خود هلگورد اینطوره فکر کنم،هیوا و فروغ نیستن،برای همونم بیشتر وقتشو تو جنگله 😏🤔🙏🏻
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
1ممنون عزیزم خسته نباشید عالی بود من عاشق این رمانم
۲ ماه پیشدریا
1همون قدر که فرشته از هلگورد خوشش اومده،مشخصه که هلگورد هم همین وضعیت رو داره:))
۲ ماه پیشاکرم بانو
1اون که هلگورد درباره کلاغ و گرگ گفت واقعیه؟
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
بله حقیقت علمیه
۲ ماه پیشاکرم بانو
1چرا سیما گفت میترسم توهم عاشق هلگورد بشی؟مگه جز فرشته کی عاشق هلگورد بوده؟
۲ ماه پیشمعصومه
1خانواده هلگورد گمونم همگی گرگن
۳ ماه پیشنسرین
1کلاغ بالای خونه و نبود هلگورد برای شیفت
۴ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😈😈
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nargess
0این که سیما گفت میترسم تو هم عاشقش بشی یعنی یه نفر دیگه هم عاشق هلگورد شده بوده یا منظورش نامزد هلگورد بود