پارت چهل و نهم :

فرشته از حدس درست سیما به‌سرعت نور رنگ باخت و بی‌اختیار دستش که دنده عوض می‌کرد لرزید و دنده جابه‌جا نشد. دو مرتبه کلاج را گرفت و اتومبیل زور زد و صدای بلندی به نشانۀ اعتراض از خودش بیرون داد. سیما مثل تک‌تیراندازها بی‌وقفه به فرشته نگاه می‌کرد. فرشته از نگاه مستقیم او کلافه شد و گفت: توی رستوران تایماز اون نازگل خرسی دو تا شوخی احمقانه کرد تو هم باور کردی؟

اتومبیل از روی سرعت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسرین

    0

    کلاغ بالای خونه و نبود هلگورد برای شیفت

    دیروز
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😈😈

    دیروز
کپی شد!