هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و نهم :
فرشته از حدس درست سیما بهسرعت نور رنگ باخت و بیاختیار دستش که دنده عوض میکرد لرزید و دنده جابهجا نشد. دو مرتبه کلاج را گرفت و اتومبیل زور زد و صدای بلندی به نشانۀ اعتراض از خودش بیرون داد. سیما مثل تکتیراندازها بیوقفه به فرشته نگاه میکرد. فرشته از نگاه مستقیم او کلافه شد و گفت: توی رستوران تایماز اون نازگل خرسی دو تا شوخی احمقانه کرد تو هم باور کردی؟
اتومبیل از روی سرعت

لطفا صبر کنید...

نسرین
0کلاغ بالای خونه و نبود هلگورد برای شیفت